امروز حکایت ما حکایت حب است و دل و عشق .... امروز حکایت ما این نیست که دوست داری؟ چون دوست داری.... امروز حکایت ما این است چه کسی را دوست داری یا چه چیزی را .... حب وطن از ایمان است .... و ایمان که در محاق است این روزها .... دیگرخواهی که گذشت ... دوره ی رومانتیسیسم اوووووووووووه .... کی بود ؟ .... ژولیت دیگر رومئو نمی خواهد .... چند روز سکوت در شمیران تهران با عباس با معجون روشنفکری پاریسی و فیلم های انتلکتوئلی و سکس کافی ست .... سید گوزنها هم که در امریکا گیس بلند کرده .... ضمن احترام برای همه ی گیس بلندها و گیسو کمندها ،ارزش آنها را پایین نمی آوریم فقط عرض می کنم خیلی این مطلب را با مقوله ی دوئل با تپانچه ی خالی بر سر دختری که دوستش داری با رفیقی که در صندوقخانه ها فیلمهای سکسی تاریخ سینما را مرور کرده اید جور نمی بینم ....آنچه شیران را کند شیران نر ،حب نفس است ،حب نفس است ،حب نفس ....
سینما از آنجا هنر برتر است که بازیگر را آنگونه که باید مستقل باشد به تصویر می کشد بر پرده ی نقره ای و در صحنه ی فیلمبرداری .... وقتی کارگردان می گوید صدا ... دوربین .... حرکت .... آنجا توی بازیگر ،همان بازی هستی .... بازی تویی .... همه بازیچه اند ....تو بازی ..... کارگردان هم بازیچه ی تو .... بازیگر مقابل حتا در بازی عاشقانه ،بازی دو دوست روی میدان مین که یکی ایثار می کند و دیگر موسار ، بازی خاله بازی و فلان و فلان ..... بازیگر مقابل هم بازیچه ی توست ...... خیلی وقتها بازیگران در نقش فرو می روند .... کم تجربه اند ... ببخش .....
اشتیاق برای حال دادن به طرفت از عذاب وجدان خودت آب می خورد یا خیلی سطحی تر از نفع آنی و عریان تو ...... اشتیاق را جدی بگیریم .... درست تفسیرش کنیم .... هر اشتیاقی حب نفس در خود دارد .... هر جور اشتیاقی .... اشتیاق را جدی بگیریم . |