خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

چه بد است این سیاست

کادر مدیریت روزنامه ی ایران ورزشی ،که بهترین روزنامه ی ورزشی ایران بود تغییر کرده است ... مزخرفه .... دیگه سیاست رو قاطی ورزش کردن افتضاحه ...افتضاح .... این یعنی افرادی که مثل ما فکر می کنن باید بیان سرِکار و اونایی که مث ما فکر نمی کنن باید بیکار بشن ....مرسی .... باش تا صبح دولتت بدمد ....کاین هنوز از نتایج سحر است !
نظرات 8 + ارسال نظر
نرگس جمعه 2 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:31 ب.ظ

اینکه دو تا پست یه جور فرستادی یعنی اینکه خیلی عصبانی هستی یا اینکه ما باید دو تا دوتا کامنت بذاریم؟؟هوم کدومش؟؟؟؟ فکر سیاست بیاد قاطی ورزش اونم چه سیاستی سیاست دولت جدید...خیلی خوش خواهد گذشت قطعا....

گلی جمعه 2 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:12 ب.ظ

بدجور تو مود پست قبلیتم...یه جورای نفس آدم حال می یاد

سجاد جمعه 2 دی‌ماه سال 1384 ساعت 11:31 ب.ظ http://iranovin.blogspot.com

خیلی تند رفتی دوست من.بهت حق میدم اما...
کامنت ها رو خوندم....فقط میخوام یه چیز بگم.مرز بین انسان بودن و نه بودن فقط و فقط منصف بودن یا نه بودن هست.میخوام به اونایی که میگن خاتمی کاری نکرده بگم که ارزش کارهایی که خاتمی نکرد از کارهایی که کرده بیشتره!خاتمی ترور نکرد.سرکوب نکرد.دزدی نکرد.چپاول نکرد.کسی رو بخاطر عقیدش زندان ننداخت و ....کمی منصف باشیم دیگه.من هم میگم میتونست بهتر از این باشه.اما خاتمی انقدر به ما قدرت داد که برای خودش چیزی باقی نگذاشت.

نرگس شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 01:02 ق.ظ

بله من یکی که یادم نرفته فاجعه کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای و خیل عظیم زندانیان سیاسی تو دوره هشت ساله ریاست جمهوری ایشون رخ داد...البته مسلما نمیگم کار ایشون بود اما ایشون بعنوان رییس جمهور مملکت نباید میذاشت اینطوری بشه و یا حداقل پیگیری اش میکرد.... ببخشید سورنا قول میدم دیگه اینجا بحث دو نفره راه نندازم همین یکی دی:)))))))))))

سورنا شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 01:18 ق.ظ

اوناییکه اینجا بودن می دونن من توی قبلیه بحث سیاسی زیاد داشته م .... ولی الان از بحث سیاسی و خاتمی و هرچی تو این مایه هاس بشدت حالم بهم می خوره ... بشدت !!... بحث سیاسی نکنین اینجا .... سیاست هجوه ...

سارا شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:53 ق.ظ

بسیار عالی... :)

مریم شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:25 ب.ظ

این بسیار عالی سارا منو کشته :)))))))
امروز یه دختره با بدبختی تو تاکسی داشت روزنامه می خوند! چند بار اومدم بگم آخه دیوونه اینقدر اینا برات مهمه که ریاضت بکشی الان؟؟؟؟!!!! ولی نگفتم اگر می گفتم، می گفت به تو چه بچه پر رو! (بقیه ی دیالوگ رو شما بسازین جایزه م داره!)
.....
می خواستم برای متفاوت بودم تو پایینی کامنت بذارم، گفتم شاید بخوای پاکش کنی ضایع شم! :))))

مریم شنبه 3 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:04 ب.ظ

راستی....چه جوری می شه با مصدق فال گرفت؟..

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد