خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

می گن وقتی قاصدک رو دوش گل سواره خوشبختی می آره ،ولی فقط می گن

کمتر از یک هفته ی دیگه تهرانم .... ولی روزای آخر سخته ... لحظه شماریش دیوونه ت می کنه ....  بخصوص از وقتی تعریفای برف تهرونو شنیده م دل تو دلم نیست که برگردم .... دل تو دلم نیستا !! ... پنج شنبه ست و کافه نادری سومی که میس کردم !!! ... بهرحال خارج از تهران که باشی زبان مادریت یادت می ره ... نمی ره؟ ....

اینجا جاتون خالی بارون نموری می آد ... خیس نمی شی و می شی ... لطافتش رو حس می کنی ... اون بارونی که باید باشه .... تو ذهنم می خوندم (و I was walking through the best park of this little shit city) بارونو دوست دارم هنوز ...چون تو رو یادم می آره ...حس می کنم بیش منی وقتی که بارون می باره ...بارونو دوست داشتی یه روز (الخ) ....

فعلا خوش باشید با برف تهرون ....سلام همه تونو به فردریش ویلهلم می رسونم ...خیال راحت .

چی بگم

می تونی تصور کنی توی این مدت ۳۰ صفحه و بیشتر مطلب نوشته م ؟ ....

واسه همینه که وقتی می آم اینجا نوشتنم نمی آد .... وقتی اومدم تهران بعضی از اون نوشته های تنهایی رو می ذارم اینجا ...

آهنگ کافی نت اینه : هیچ کی مث تو نمی تونه ....

چشامو روهم می ذارمو ... تورو به یادم می آرمو ...

من تو خونه هم با آهنگ نمی تونم بنویسم ..

خوش باشید .... اینجا من رو با شاملو خیلی دوست کرده .... و کمی هم نیچه ....بیشتر با دومی سلام علیک دارم ...

بای بای ...

من پر از حماقتم !

خوبم ... در این شهر پر از کاج ....در این شهر دور از خانه خیلی وقتا بهم خوش هم می گذره و اینو از خنده های تنهایی توی آسایشگاه موقع دیدن تلویزیون یا بیاد آوردن بعضی از خاطرات روز می فهمم .... اگه شمارش معکوس نکنی خیلی خوب می گذره ....

چقدر سرباز جماعت بدبخته .... اینو از فیلمایی که صبح به صبح توی بهداری بازی می کنن تا برای اعزام به شهرشون واسه ویزیت پزشکی برگه ی اعزام مهر کنن می فهمم .... منم نمی فرستم ...مگه اینکه دلم بسوزه .... و هنوز نفهمیدم رو چه اساسی دلم واسه بعضیا می سوزه واسه بعضیا نمی سوزه ....

چقدر هوای اینجا سرده شبا .... اینو توی اخبار شبکه ی خبر دیدم که نوشته بود منفی ۱۴ درجه ولی می دونین از کجا فهمیدم؟ ...دیشب که می خواستم شهاب بارون رو تماشا کنم توی آسمون پرستاره ی کویر (عجب چیزیه این لعنتی ..انگار چراغ سقفی ان این ستاره ها !) یه ربع که سرمو گرفتم بالا دیدم انگار عضلات پشت فریز شدن ...گوشامو دست می زدم می افتادن ....

خوش باشید که ما هم بد نیستیم!

از کافی نت (n+1)

اوضاع باز همونجوری که خودم حدس می زدم و شما حدس می زدید !!! بهتر شده .... و البته گهگاه یاد آسمان غبارآلود تهران لذت آسمان ستاره بار کویر را می گیرد .... سعی می کنم به نکات مثبت نگاه کنم و به چند هفته ی دیگر که برمی گردم ....  و باز بر می گردم و باز بر می گردم و باز و باز و باز !! .. و هر روز صبح بیدار می شوم و درمان می کنم و باز ظهر می شود و ناهار و درسی یا زبانی یا کوفتی .... و شب می شود که شب را همیشه دوست داشته ام ... بخصوص حالا که کویری هم هست !! .... نمی دونم .... بهرحال زندگی می گذرد ....

 

از کافی نت( n)

یک اتاق ۳ در ۴ ....با دیوارها ی آبی .... و سقف زرد !! .... ۵ تا کامیوتر ....روی یکی از اونها یه دختر جوون داره به یه مرد میانسال رایانه یاد می ده .... یه جای دیگه دو تا جوون توی عالم مجازی دارن می چرخن و من .... شهر کاجها ...آنسوی کویر ...شرق وطن .... حس مبهمی دارم .... توی محیط نظامی خیلی خوشایند نیست زندگی کردن ....ولی سایر شرایط خوبه .... خوبه ....

یعنی منظورم اینه که قابل تحمله ... نمی دونم دوباره کی بتونم بیام بیرون .... یا کی حوصله کنم .... بهرحال من اینجام ....سالم ....زنده ....

....و به آینده می اندیشم .

دارم می رم به بیرجند...دارم می رم به بیرجند

الان از نیمه شب گذشته و من هنوز وسایلم رو جمع نکرده م .... فردا پرواز دارم ... اگه سقوط نکنه و اتفاق غیر مترقبته ی دیگه یی رخ نده من فردا ظهر اونجام .... یه تجربه ی جدید ....نمی دونم چرا خوشحالم .... می ترسم اینقدر شهرش در پیت باشه که ضدحال بخورم ... نمی دونم .... بریم ببینیم چی می شه ....

گفتم یه چیزی بنویسم اینجا ...معلوم نیست اونجا دسترسی به اینترنت باشه ....اگرچه چند تا کافی نت داره ظاهرا ....

تشکر می کنم از اهالی محترم تهران و شمیرانات که در این ۲۷ سال من رو در امر زندگی یاری کردند ....

از دوستانم .... خانواده ام .... معلمان عزیزم در دبستان بویژه آقای چیذری معلم محترم سال پنجم .... مسوولین محترم مدرسه ی علامه حلی ..... کارکنان ،اساتید و مستخدمین دانشکده ی پزشکی و بیمارستانها ی تابعه .... ابوابجمعی بلاگستان فارسی .....آنهایی که نمی توانم نامشان را در این نوشته بیاورم ....

از همه ی آنهایی که دانسته و یا نادانسته آزارشان داده ام عذر خواهی می کنم .... از همه ی آنهایی که دوستشان دارم یا مرا دوست دارند بخصوص اگر نمی دانم یا نمی دانند خداحافظی می کنم ....

عابد و علیرضای عزیز را می خواستم قبل از اعزام ببینم ....نشد .... امیدوارم در بیرجند خوابشان را ببینم و دیدارها تازه شود ....

دلم برای تهران تنگ نمی شود ....ولی کافه نادری پنج شنبه بعد از ظهرها جایش خالی خواهد بود ......

قربان همگی ....

سورنا صالح -اوایل زمستان هشتاد و چهار -تهران

چه بد است این سیاست

کادر مدیریت روزنامه ی ایران ورزشی ،که بهترین روزنامه ی ورزشی ایران بود تغییر کرده است ... مزخرفه .... دیگه سیاست رو قاطی ورزش کردن افتضاحه ...افتضاح .... این یعنی افرادی که مثل ما فکر می کنن باید بیان سرِکار و اونایی که مث ما فکر نمی کنن باید بیکار بشن ....مرسی .... باش تا صبح دولتت بدمد ....کاین هنوز از نتایج سحر است !