خداحافظی کار هجویه ... پس خداحافظ ... همیشه در خداحافظی یک امید به دیدار بعدی هست ... و این خیلی ناجوره .... من ده بار با یک آدمی خداحافظی کردم (برای همیشه ) و دوباره سلام مسخره ای درکار بود و یکبار که بی خداحافظی رفتیم ،رفتیم ..... وبلاگ قبلی من جای خوبی بود ...یک پناهگاه که هم راحت بود هم پنهان ... ولی دیدی گاهی وقتا از رنگ پرده ی اتاقت ،از بوی سیگار های کشیده شده ، سطل آشغال پر از کاغذ پاره ، کتابخانه ی نامرتب و همه چیز آن حالت بهم می خوره ؟!!! ....این وضع ما بود ... این وبلاگ قرار نیست چیز جدیدی باشه ... همون پناهگاه ،همون گوشه دنج برای اشکی ریختن و ...بعدش رفتن ... توی هر سلام یه خداحافظی مستتره و چه هجوه سلام کردن ....
من وبلاگ نوشتم برای خودم ...به هیچ دوستی در عالم حقیقت نگفتم که من می نویسم (گرچه آن دوست عزیز صمیمی این ۱۰ -۱۲ سال فهمید و همه شان را خواند !!! ... ) ...وقتی به هیچ کس از کسانی که می بینیشان با تمام واقعیت حقیقیشان خارج از این دنیای مجازی از عالم مجازی خودت چیزی نگویی و بعد این عالم (تو بگو اتاق یا وبلاگ ) بشود یک چیز مهمی توی زندگیت خیلی از واقعیت فاصله می گیری ....جوری که من گرفتم ....خودت می شوی مرکز عالم !! ...شاید دلیل این خودبزرگ بینی خفن این چندماهه ی من وبلاگ باشد ... می خواهم از آن فاصله بگیرم !...
وبلاگ قبلی من رنگ و بوی سیاست گرفت ... ناشی از خریت من ! ... کار سیاسی هجو است ...بخدا هجو است ... اگر تقوای انسانی کافی داشته باشم منبعد هیچ اظهار نظری در سیاست نمی کنم ... ما عددی نیستیم ......
کار باید کرد ...باید پیشرفت کرد ... باید بیشتر دانست ...باید ابعاد انسانی خود را وسعت بخشیم ... می خواستم اسم این وبلاگ را بگذارم ((انسان)) ...انتخاب شده بود .... چنین ....اینگونه که ما انسانیم .....و سرگشتگی ام و نادانی ام را فریاد می زنم که : .... من ندانم که کی ام ....