خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

نیکوتین ۱

تحلیلی نیمه آبکی روانشناختی-جامعه شناختی در پاسخ به این پرسش سترگ که کی چه سیگاری می کشه یا به بیان دیگر هر سیگاری رو کی می کشه؟
سیگارها کلاسهای مختلفی دارند و معیار عمده ی این طبقه بندی مربوط به قیمت سیگار است .البته معیار هایی نظیر سابقه ی سیگار نیز می تواند در این طبقه بندی دخیل باشد .
۱-بهمن جوجه : این سیگار از نظر اندازه همانطور که از نامش پیداست جزو سیگارهای کوچک به شمار می آید . قیمت این سیگار حدودا ۲۰۰-۳۰۰ تومن است و به دلیل قیمت پایین در میان اقشار ضعیف جامعه که خیلی هم عملشان بالا نیست استعمال می شود . کارگران زن ، رانندگان ، بقول محمد قوچانی طبقه ی محروم جدید در جامعه ی ایران که در حاشیه ی شهرها سکونت دارند و از نظر منابع اقتصادی از مشاغلی که از اقتضائات مدرن شدن جامعه هستند برخوردارند . علاوه بر آنها طبقه دانشجو بخصوص دانشجوی شبه روشنفکر که کافه نادری هم می رود ، با دهه ی ۶۰ و ۷۰ امریکا هم حال می کند ،جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ را گرامی می دارد و دانشجوی ایرانی را در ۱۸ تیر با دانشجوی فرانسوی آن زمان مقایسه می کند ،ایرانی است و ژست سیگار ایرانی کشیدن را هم می گیرد . سیگار نسبتا زیاد می کشد . قیمت پایین این سیگار هم برایش مناسب است .
۲-بهمن سوییسی : وینستون قرمز ایرانی . طبقه سیگاری سنگین که پول وینستون قرمز کشیدن را ندارد . دانشجویان شهرستانی . طیف استفاده کننده از این سیگار با طیف بهمن جوجه همپوشانی دارند .
۳- وینستون عقابی : دانشجوی متوسط از نظر رفاه . سیگاری سنگین .
۴-کنت لایت : دانشجو .نسبتا روشنفکر .طبقه ی متوسط مدرن . اگر مصرف سیگارش را کم کند یا بخواهد پول بیشتری بابت سیگار بپردازد مارلبورو لایت می کشد .

اعلام وجود

بعد از یک هفته حضور پرشور در یک شهرستان کوچک بیست هزار نفره به پایتخت بازگشتم ... خیلی جالبه هر سفری توی خودش چیزهایی برای یاد گرفتن داره ... بهرحال این دوری از محیط کثیف تهرون خیلی مفید بود ...خیلی ....دست و پا زدن توی لجنزار در هر صورت گلی به گوشه ی جمال آدم می زنه (حالا تو گل رو با حذف حرف آخر بخون ) .... اوضاع خیلی stable تره ... شاید بشه کم کم به قول سقراط رنگ زمینه ی سیاه بلاگ رو به همون حالت کلاسیک دوست داشتنی بلاگ اسکای در آورد بخصوص که سایه هایی که دور عنوان سبزرنگ بلاگ هست خوب جواده !

زهر هلاهل یا نوشداروی دو چشم

امروز تازه حس کردم که چقدر عوض شده م ... یه جا نشسته بودیم و بحثهای سیاسی داغ بود ،هسته ای ،احمدی نژاد ،آینده ی ایران ، سروش ، خاتمی ، بوش ،11 سپتامبر ... حس می کردم حالم بهم می خوره از این بحثها ....حیف !...با اینحال اوضاع خیلی بهتره ....در آن حوالی پردرخت هنوز خبری نیست .... و من جوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان ... گرچه لرزش این ناماندگار بی درمان در موقعیت مناسب اتفاق بدی نیست اما دارویی که گران باشد و درمان علامتی بکند و تازه در ناصر خسرو هم گیر نیاید دارو نیست زهر هلاهل است ...زهر هلاهل ...چقدر ه ی دو چشم !!!... چشم هم از معجزات روزگاره ها ... بخصوص اگه از جنس مرغوب باشه .

حاجعلی

من یه دوستی دارم به اسم حاجعلی !! این حاجعلی چند وقتیه که گرفتار کار و زندگی شده و ازش خبری نیست . لازم می دونم از اینجا سلامهای گرم خودم رو نثار حاجعلی کنم .و بگم حاجعلی ! کجا گذاشتی رفتی ؟ بیا که عمو سورنا در همین چند روز نابود شد و برگشت . در همین چند روز که هر روزش با یه سورپریز همراه بود عمو سورنا به اندازه ی چند سال مرد شد .مرد .مرد .مرد شد.
حاجعلی ! هر از گاهی به وبلاگت سر می زنم .ولی از نوشته هات بدم می آد !تو خوب می نویسی .خیلی خوب .ولی می دونی اون فیلد با اینکه خیلی جذابه .خیلی هیجان انگیزه و خیلی سطحی (بعنوان یک نکته ی مثبت ) خیلی هم کثیفه . جوری که حیف دامن تو و امثال تو ه که آلوده بشه به کثافتش . بنابراین وبلاگ جایی نیست که بتونم باهات ارتباط برقرار کنم توش .خونه هم که نیستی . دودره باز هم که شدی .گرفتارهم که هستی . چی کارت کنم حاجعلی ؟ هان؟ یه زمانی که خیلی تو عمق بودم با اون دوست که می شناسیش تصمیم گرفتیم هدایتت کنیم .یادته گفتم یه جلسه ی سه نفره بذاریم ؟ تو نفهمیدی که چرا اون جلسه برقرار نشد . من توی عمق از ترس جون دست و پا می زدم .هه .داشتم غرق می شدم . پام گره خورده بود تو لجنای کف اقیانوس . واقعا داشتم غرق می شدم .واقعا .شنیدی می گن غریق یتشبث بکل حشیش ؟ غریق چی جوری می خواد هدایت کنه کسی رو ؟ موجها خروشان بودند .نیروی ورتیکال در جهت جاذبه .انرژی تحلیل رفته ی یه آدمی که ۲۶ سال خودشو تو پیچ و خمهای این زندگی خسته کرده بود .و دست و پا زدنهایی که تازه جواب داد . می دونی یه بالن وقتی داره سقوط می کنه اون کیسه شنها و بارهای زیادی رو باید پرت کنی پایین تا نجات پیدا کنی .خیلی سخت بود حاجعلی ! وقتی چشمامو باز کردم خیسی شنهای ساحل رو پشت گردنم حس می کردم . از اون دوست خبری نبود . آخرین بار یه موج خفن اومد زد تو سرش و بردش پایین .و من ...و من ....خیلی سعی کردم .به گواهی خط ها و سه نقطه های این وبلاگ خیلی سعی کردم .خیلی .ازش خبری ندارم .الان که این نامه رو می نویسم لب ساحل نشسته م و چایی سیگ می زنم و هر ازگاهی نگاهی نومیدانه به وسط این دریا ... یه خورده که stable شدم می زنم به آب .باید کاری کرد .می خوام یه زیردریایی بسازم یا یه فانوس دریایی .اگه دیر نشده باشه...اگه .

نامه ای به دنیا

صفر -باز ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم .
یک-شبهای حیرانی ،شبهای لج کردن با خود و دنیا و هنجارهای آن تمام شد .
دو-سلام به صبحهای تهران .سلام به دنیا .سلام به مردم عوضی .سلام به همه ی کثافتهایی که در پس سلامشان خنجری در مشت می فشارند .
سه-از خاکستر خود سر بر می آورم (ققنوس وار ) --------->این تواضع من ستودنی بوده همیشه و هست .
چهار-اول یک دل دل ساده بود .یک هوای ساده ی نشستن و گفتن ... گیاه عشقه گیاهی است که به درختی ،گلی می چسبد و از ساقه ی آن بالا می رود و از آوندهای آن گیاه تغذیه می کند .گیاه بعد از مدتی پژمرده می شود و می میرد . این باغچه هرس می خواهد . می کنم .
پنج-عمری به سطح چسبیدم چون راز خوشبختی را در بی توجهی به عمق می دانستم .هیچ چیزی را عمیق نمی دیدم و نمی خواستم ببینم . شش ماه اشتباه مکرر در زندگی باعث شد که توجهی به درهای روح نداشته باشم .حالا دارم . حالا دوباره می شم همون آدم سطحی همیشه . زنده باد آب دزدک که همیشه در سطح گلگشت می زنه .
شش-گلومرولو اسکلروز ندولر (ندولهای کیمل اشتیل ویلسون ) پاتو گنومونیک دیابت است .
هفت-خیالی نیست .
هشت-خدا به مردم جهان رحم کنه .
نه-نه.نه.نه.نه.نه.
ده-بای .سی یو .آی سی یو .

تو هم با ما نبودی

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ ...گاهی اوقات آدم دپ می زنه ولی باید بدونه که اگر داره توی باتلاق فرو می ره زیاد دست و پا نزنه جریان زندگی خودش آدمو می آره بالا .... ولی گاهی وقتا کمک بعضی از آدمها می تونه خیلی موثر باشه .... پسر یاد بگیر تو زندگی رو پای خودت بایستی نه رو شونه ی کس دیگه یی ... انتظار خبری نیست مرا ... حتی دوست ؟ .... نه زیاری ،نه ز دیار و دیاری باری .... حتی دوست .... تنها تر از انسان در لحظه ی مرگ ... لحظه ی مرگ رو در نظر بگیر .... قاصدک در دل من همه کورند و کرند ...یه جوری زندگی کن که هر لحظه مرگ می آد آماده باشی ... اگه دوست خوب بود که خدا هم دوست انتخاب می کرد ... دیشب فیلم کندو رو دیدم .... خیلی وقایع عادی می تونه منجر به فاجعه بشه ها ! .... اگه آدم آدم باشه که هیچ وقت تصادفی و غیر تصادفی فاجعه به بار نمی آره ....
فریاد هفته : در این دهکده ی حیوانات من دلم می خواد مورچه باشم .چرا؟

هیچی ۵ یا مساله ی موج

عمق مساله ی مهمی است . اگر امواج زیر آب در آب یک نعلبکی شروع به فعالیت کنند تمام تغییرات در سطح آب نعلبکی قابل مشاهده است . این اتفاق در دریاهای عمیق امری عادی است و هیچ اثری از انرژی و امواجی که در اعماق یک اقیانوس آزاد می شود در سطح آن مشاهده نمی شود .یا مثال دیگری می زنم دریا با پوز سگ نجس نمی شود ولی آب یک نعلبکی با پوز سگ نجس می شود . حالا در یک برکه ی کوچک در نظر بگیر ... اگر در عمق ۵/۱ متری برکه موجی براه بیندازی لجن و گل و لای به سطح می آید . برکه را برای آب تنی که هیچ برای تماشا هم حال بهم زن می کند . اگر تن به موج می سپاری پس وسیع باش و تنها و سر بزیر و سخت ! ... یک راه دیگر هم هست . می شود دریا نبود . می شود مرغ دریایی بود . بقول آن مرحوم مرغ دریایی به دریا می رود (به برکه نمی رود ایضا به نعلبکی ) موج برخیزد به بالا می رود ....
آهای اهالی ! یک شخصیت دیگر تا آخر عمر نابود شده .شده مصداق ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست . دریا می شود موج و موج چاره ای جز آسودگی پیدا نمی کند و عدم .حیف !