دوباره در پایتخت ... شمال خوبی بود ... خیلی لازمش داشتم ...این دو هفته که اینجا نبودم عالی بود ... هرچی شره تو این ابر شهر خوابیده ... دو روز وسطش اومدم تواین خراب شده به اندازه ی کافی اهالی کوچک این شهر بزرگ خودنمایی کردند ... شاهراه جای خوبیه برای زندگی اگرچه به عادت قدیم از حاشیه ی خاکی اش می رم ... یه چیزی بینابین ریسک و محافظه کاری .... محافظه کاری ریسک محور ....این رضا صادقی خواننده ی بدی نیستا ... اگرچه آهنگاش در پیته ...ترانه هاش اغلب کرسی شعره .... ولی تک آهنگای خوبی داره ... بهرحال زندگی جریان داره ... امشبم در ساحل خزرشهر دخترها و پسرها با چهره های اغلب مصنوعی ،با نگاه های ساختگی و شوق آشنایی با جنس مخالف که پشت این قیافه های مسخره پنهانش می کنند مشغولند ... چه ما باشیم چه نباشیم ...امشب هم صدتا قلیان اونجا علم می شود ... امشب هم آنهایی که عاشق ترند و طبعا دپ ترند یا آنها که بار عشقی ناکام را بدوش می کشند و تاثیر وضعی افت مود را تا سالها طی خواهند کرد در میانه ی هیاهوی این مخ زنی هر از گاهی به ساحل دریا می روند و بر روی خیسی ماسه ها درست آنجا که موج به ساحل می رسد و باز برمی گردد قدم می زنند تا انتهای آن حصار فلزی که ابتدای منطقه ی نظامی آنجاست و سیگاری دود می کنند و از صدای سحر آمیز دریا سیراب می شوند ...امشب هم در کوچه های خلوت و کم رفت و آمد آنجا تازه آشنایانی گرم از آتش هوس که به قلبی تاریخی احساسش می خوانند مشغولند تا پاسی از شب .... امشب هم آنها که اعصاب در گروی کسی دیگر در تهران دارند لابلای این امواج سهمگین نظربازی که خود جزئی از آن هستند هر از گاه با موبایل هایشان مشغولند و هرچه بر افروخته تر سخن می گویند و دعواشان پای تلفن شدید تر است تو بدان که سابقه ی دوستی شان طولانی تر است ... زندگی جریان دارد ... چه با ما چه بی ما .... چه فرقی دارد که ما هم چند روزی جزیی از این دریا بودیم ...و رفتیم .... زندگی همین ... این داستان ،داستان چند کیلومتری از این شاهراه دلپذیر زندگی ست !!! ... باید دوستش داشته باشم ... زندگی جریان دارد ...
زبور هفته : سگ از دریا به قدر تشنگی خویش سیراب می شود ولی دریا به پوز سگ نجس نمی شود ... هرگز ،هرگز ،هرگز ... پاک تر از همیشه به همین زندگی ادامه می دهم .