خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

چه خفن

روزهای خوبی رو داریم می گذرونیم ....یه خورده روزها شلوغ شدن ... ولی ...ولی ...ولی ...
بجای اینکه چیزی بنویسم شما رو ارجاع می دم به کامنتی که سارا فکر می کنم دو تا پست پایین تر گذاشته .... کافیه ... از کافی هم کافی تر . یه خورده آدم عوضی یی هستم که خیلی مهم نیست . خوش باشید .

عجب جای هجوی یه اینجا

احساسات آبکی ... عشقهای آبکی ... دوستی های آبکی .... نفرتهای آبکی ...از یکی متنفری فرداش ممکنه باهاش لاو بترکونی ...خاله زنک بازی تا اعماق وجود روشنفکر ترین و تحصیلکرده ترین آدمهای مملکت ما رسوخ کرده ... از یک آدمی که من تو عمرم ندیدم و حتی اسمشم نشنیده م در مورد من می پرسن (بد شانسی اینجاست که روز انتخاب رشته یه خریتی کردم کد ۶۹۶ رو وارد کردم و با یه سری آدما چند سال رو توی جایی که بهش می گن دانش گا یه جا می رفتم ) ... آخه الاغ تو وقتی نمی دونی سورنا صالح کی یه؟ چی جوری فکر می کنه چی کشیده توی اون سالای لعنتی ؟ چی جوری جرات می کنی به این راحتی هرچی می خوای بگی ؟ البته سوژه ی خوبی یه واسه ی داستانای خاله زنکی ... خیلی خوب ... می تونم آدمای غریبه ! می تونم رکیک ترین فحشایی رو که تو زندگی تون بلد بودین رو پس گردنم حس کنم ... گرمی و لزجی و کثافتش که بوی گند خاله زنک بازی و گرمای یه ماجرای عشقی-سکسی رو داره اصلا گند تر از اینهمه سالی که با شماها زندگی کرده ام و حالا حالا ها هم می کنم نیست ...باور کنین ...پوست آدم کلفت می شه ...
من حس می کنم رنگ چشم مشکی با ابروهای ست با اون رنگ چشم همیشه تاثیر خاصی در وجود من می ذاره ...خیلی جالبه ... احتمالا مدیاتورهایی در مغز ترشح می شه و اون تحریک می کنه ترشح پپتیدی چیزی رو در قلب ... خیلی جالبه ...آدم دیوانه می شه تو این مملکت ...
آدما خیلی مصنوعی شدن ،خیلی فیلم بازی می کنن ... بقول آذین صدا روهم می سازن ... ولی اگه خوب این نقشو بازی کنی خیلی خوب می شی ... عجب جای هجوی یه اینجا ...احساس خریت دارم .

بیا رهتوشه برداریم

کاملا می فهمم که آدم دردش چیه که خودشو از چاله می اندازه توی چاه ...می بینم که آدم گاهی وقتا دنبال بهانه ی کوچکی می گرده تا روزنه ای به سوی آرامش پیدا کنه ... می بینم که اگر جلوی احساسات رقیقه تو نگیری توی شرایط نحسی که بعضی دوره ها دوروبرتو می گیره یهو می زنه بالا ....اونوقت یهو به خودت می آی می بینی خودتم گند زدی به همه ی اعتقاداتت ... نمی دونم رسم کجاست که سربازایی که از نبرد سهمگینی جون سالم به در می برند خودشونو به اولین زنی که ببینند تحمیل می کنند !! ...دیروز کلا روز عجیب غریبی بود ... بوی خطر رو دارم از همین الان می شنوم (بو شنیدن هم حکایتی یه !)... همه ش تقصیر برفهای سنگین زمستون پارساله و چاله ای که چند تا خراش ازش روی زانوهام به یادگار مونده ...باید دید ...
بیا تا راه بسپاریم
بسوی سبزه زارانی که نه کس کشته ندروده
بسوی سرزمینهایی که در آن هرچه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده ست
که چونین پاک و پاکیزه است
نگفتم احساسات رقیقه م زده بالا ؟منم واسه خودم روانپریشی هستما.

یکی از راه می رسه یا من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که ...

حس می کنم مثل یک صخره ی سخت وسط یه جزیره نشسته ام در امان از امواج ،منتظرم ژانویه برسه و این جزیره دوباره پر از آدم بشه .

زندگی خالی نیست

کی برد، مونیتور ،دو جلد از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان ،کیس کامپیوتر،هدفون ،در نیمه باز کمد اتاقم ،سرامیکهای کف اتاقم که وصل می شن به سرامیکهای کف هال به رنگ قهوه ای روشن ،یک تخته فرش ماشینی کف هال ،نیمی از مبل هال با تشکهای آجری و چوب قهوه ای ، تلویزیون ،بالاش یک تابلوی نقاشی کوچک با قاب قهوه ای،در توالت که بازه و کاشی های زرشکی توالت و آینه توالت که کاشی های روبرو رو در خودش منعکس کرده ... آنچیزی است که در مقابل چشمان من قرار دارد ... صدایی که میشنوم صدای فن کامپیوتر است و صدای تق تق کوبیده شدن انگشت روی شاسیهای کی برد ...بوی قهوه و سیگار استشمام می شود ... مزه ی شکلات در دهانم ... حس مبهمی به مراکز لامسه ی مغز منتقل می شود ...چیزی شبیه احساس وزن در پایین تنه و کف پا ناشی از نشستن و قرار دادن پاها روی زمین ...کمی ناراحتی در ستون فقرات پشتی و کمری ناشی از کمی قوز کردن روی صندلی ،احساس فشار روی قدام ساعد ناشی از قرار دادن آن روی میز ،حس آشنای لمس شاسیهای کی برد توسط نوک انگشتان .... پس زندگی خالی نیست ...

اثرات مهرورزی به بندگان خدا

احمدی نژاد این رئیس جمهور مهربان بارها و بارها گفته که ما کاری به کار موی جوانان و لباس پوشیدن آنها نداریم ولی از همان اول هم مشخص بود که نگرانی از جانب دکتر نیست از جانب خود سریهاست ...
سیاسی نمی خواهم بنویسم ... انتقاد از یک نگهبان پفیوز که سیاسی نیست ... امروز رفته بودم دانشگاه ... نگهبان عوضی به یکی از بچه ها گفت خانم حجابت رو درست کن ... من نمی فهمم یک دیپلم ردی عوضی چرا باید این حد از جسارت و وقاحت رو داشته باشه که به یک انسان تحصیل کرده گیر بده ... گه به تو کثافت (بفتح گاف ) ... این هم داستان امروز ما .

نیکوتین ۲

۵-وینستون لایت : سن هدف ۲۰ تا ۳۰ سال . طبقه ی متوسط مدرن . شبیه گروه کنت لایت . مهندسین محترم . کنت را سنگین می دانند در عین حال پهنی به نام وینستون لایت می کشند . کنت لایت دخترانه . خیلی ادعای روشنفکری ندارند !!!
۶- وینستون اولترا لایت : در گروه کنت لایت و وینستون لایت . همانطور که از نامش پیداست سبکتر . بچه مثبتی بیشتری را برای صاحبش به ارمغان می آورد .
۷-مارلبورو لایت : بهترین سیگار ممکن .یا سیگاری های پولدار (سن بالای ۴۰ سال ) .یا بچه های همان گروه که روزی کمتر از نصف پاکت سیگار می کشند . بار اجتماعی آن رفاه است .
۸-وینستون قرمز : سیگاری های قدیم . دهه ی شروع سیگاری شدن دهه ی سی و چهل شمسی . تریاکی هایی که روزی هفت هشت نخ سیگار می کشند . طبقه ی متوسط سنتی .
۹-مگنا : گازوییل . سیگار عمله ها و تریاکی های جوان که در اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد سیگاری شده اند .خیلی آشغاله .خیلی .
۱۰-مونتانا : کنت ارزانتر و سنگینتر . نیکوتین خوبی دارد . دانشجویان شهرستانی از طبقه ی نیمه متوسط می زنند .
در شماره ی آینده تعدادی از سیگارهای روشنفکری و شبه روشنفکری را معرفی می کنیم .