امروز فیلم فوق الذکر رو دیده م ... بعد از مدتها که می خواستم ببینم و قسمت نبود ...فیلم خوبی یه و موضوع خوبی برای بحث ....
سوال:آیا گناه غیرقابل بخششی در زندگی (تو بخوان در زندگی مشترک ) وجود داره؟
سوال۲:آیا همه چیز رو می شه فراموش کرد ؟
سوال۳:آیا اگر کسی قاتل باشه می شه تصور کرد که حق رو به اون بدیم ؟حتی اگه مقتول هم آدم جذاب و دوست داشتنی یی باشه و not only حقش کشته شدن نباشه but also اساسا باحال هم باشه ؟
سوال۴:آیا خیانت حتما زمینه داره؟ یعنی هرکی خیانت می کنه حق داره؟
سوال ۵: اگر کسی زندگی ش خوب بود و کم و کسری یی نداشت و خیانت کرد قطعا آدم بیخودیه ؟ قطعا آدم هوس باز و عوضی ایه؟
فاتح شدم ... خود را به ثبت رساندم .... خود را به شماره ای ..... امروز شماره نظام گرفتم .... مدرکی که می خواست پروانه ی موقت پزشکی بود .....به موجب قانون طبابت مصوب یازدهم خردادماه سال ۱۲۹۰ شمسی !! ...این پروانه به ایشان اعطا می شود ... و آخرش هم تاکید کرده که این پروانه مجوزی برای کار در بخش خصوصی و خیریه نیست ....برادر ! چرا باب خیرات و مبرات رو می بندی ؟ !! ..می ذاشتی ما که حالا آخر عمری یه achievment ی داشتیم خودمونو وقف این ملت کنیم ....نشد ....به نظر شما آدم با مهرش باید برای دوستان و آشنایان گواهی پزشکی بنویسه که نرن مدرسه ،نرن امتحان بدن ،نرن سر کار؟ این هم سوالیه دیگه .... نه؟
امروز جواب مسابقه ی کافه نادری رو می دم ... مطلب سیاه مال خودم بود .... عشق مال اخوی بود .... نفرت و حسرت مال دوست صمیمیه بود .... شکوه مال اون دوست قدیمیه بود .... موبایل و شیروانی و گه مال عناصر اناث بود و البته سرباز .... همین دیگه .... به هر حال حضور شما در این مسابقه خودش نشونگر لیاقت شما برای اون جایزه ست .... من به نرگس و مریم هر دوشون سفر دور دنیا رو پیشنهاد می کنم !!:)) ...به نظر من با خطوط هواپیمایی خارجی هم برین که ریسکش کمتر باشه ....
زیاده جسارت است ... دلم برای آسایشگاه تنگ شده .... بشینیم روی تخت طبقه ی همکف خودمون و خوردنی و گپی و آوازی و خنده یی ....
نتیجه گیری مخصوص سرآشپز : ماکارونی ته گرفته .... طعم دود هم البته بد نیست گاهی وقتا ولی بپا از حد نگذره ..... بچه ها حساسن ... ضربان قلبشون بالاست دود زیادی می کشتشون ...
خبر دغ: فیلم جدید داش مسعود از فردا اکران می شه و تا چند هفته سطح صحنه های پلشت بزن بزن در سینماهای تهران بالاتر از استاندارد های بین المللی که هیچ ،از استانداردهای سینمای جواد وطنی هم بالاتره ....بزن زنگو ....آقامون وارد می شود .
پریروز رفته بودم یه قنادی یه شعری نوشته بود که قبلا هم دیده بودم ولی خیلی تو عمق مطلب نرفته بودم ..... ای که در نسیه بری همچو گل خندانی .... پس سبب چیست که در دادن آن گریانی .... از این شعر آبدوغ خیاری تر پیدا می شه آیا؟ ....هان ؟ .... نه ...هان ؟ .... یه شعر دیگه هم هست که خیلی ملت دوستش دارند : در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه .... و یا یکی دیگه :معرفت در گرانی ست به هر کس ندهند .... پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند ..... و یا یورپ از شمشیر خود بسمل فتاد ...
باحاله .
چند وقتیه که خوابهای سوررئال می بینم ....خیلی عجیب غریبه این خوابها .....خیلی ..... احمدرضا عابدزاده که یه توپی رو با دست پرتاب می کنه تو اتوبان پارک وی و توپ درست می افته جلوی ماشین علیرضا عزیز آهاری (یکی از بچه های دانشگاه که من کلی وقته نه دیده مش و نه باهاش صحبت کرده م ) اون ماشین با توپ حرکت می کنه و می ره تا جلوی پمپ بنزین ولنجک که توپ از کنترل ماشین خارج می شه می افته زیر کاجهای وسط اتوبان .... بعد ما با ماشین سر می رسیم داداش کوچیکه پیاده می شه توپ رو ور می داره ...می آیم خونه ی ما با توپ بازی می کنیم !! ....
توی کافه نادری نشسته م .... توی حیاط کافه نادری میز چیدن .... با صندلیهای خاص .... صندلیها بالاش چتر داره .. می دوم و یکی از میزها رو رزرو می کنم و زنگ می زنم به یه دوستی که یه سال و نیمه ازش خبر ندارم و شماره تلفنش رو هم یادم نیست ....نمی دونم چی جوری بهش زنگ زده م ..... و اون فوری می رسه ....قیافه ش با تمام جزئیات می آد تو خوابم ....انگار که واقعا هست .... و من از خواب می پرم ....
نمی فهمم ...
قاط زده م حسابی .... یه اشتباه +یه سوتی +یه خورده محاسبه بعد از اون + بدبینی ناشی از یه سری اتفاقات +زمینه هایی برای یک سوء تفاهم + مقادیری قصور + یه خورده شهوت + چیزی که می شه گاهی اوقات خیانت خطابش کرد + سکوت = اتفاقی که افتاده .
دوست شماره ۱: تقصیر شما کم نیست ....
دوست شماره ۲: وقتی می گی اگه دوست من با همسر من فلان ،من از دوستم ناراحت نمی شم آدم فکر می کنه شما خیلی heavy تر از این حرفا باشی ....
من: سهل انگاری رو می پذیرم .
موضوع : یه آدمی رفته با دوست یه آدمی بعد از بهم خوردن رابطه شون دوست شده ....دوتا آدم با هم دوست بودن و منهم دوست مشترکشون .... بعد یه بساطی شده که اینا همدیگرو دیدن یه جا ... منهم می دونستم که همه ی طرفهای متخاصم و غیر متخاصم یه جا جمعن .... ولی سعی نکردم جلوی آمدن آدم دوم رو که بی خبر بوده از کل ماجرا بگیرم .... البته نگران کل قضیه بودم ولی فکر نمی کردم همچین دلخوری یی پیش بیاد ...
نمی دونم ....البته می دونم تقصیر من نیست ....اما قط زده م حسابی ....
بعد از اتمام کارای فارغ التحصیلی خدا رو شکر کردم که دیگه گذارم به آموزش دانشگاه نمی افته .... از بس که سیستم مزخرف کاغذ بازی و کارمندهای عوضی و ساختار غلطش اعصاب می زنه ولی وقتی برای گرفتن شماره نظام به وزارتخونه رفتم دیدم بعله این دانشگاه مدارک فراغت از تحصیل دانشجوهاش رو بعد از ۴ ماه هنوز نفرستاده !! .... این شد که دوباره رفتم اونجا .... آقایان محترم هم که به پاس ۷ سال و اندی تحصیل در اونجا یه نامه ی ناقابل فراغت دست آدم نمی دن !! فکر کردن من سرباز(به کسر نون) با اون نامه تا کجا ها که فرار نمی کنم !!!! .... در دانشگاه هم مشاهده شد که به مناسبت انتصاب رئیس جدید تعداد نسبتا زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران جلوی کتابخونه مرکزی که معارفه ی حاج آقا بوده تجمع کردن و به محض خروج حاج آقا آنچنان حمله ای کردن که ایشون به چه سرعتی از دانشگاه خارج شدن !! .... ملت می خواستن در دانشگاه رو ببندن که حاج آقا نتونه بره که نشد ....جالب بود ....نمی دونم چی می شه ..... به هر حال پیوند حوزه و دانشگاه رو به عزیزان یو تی تبریک عرض می کنم .....
نکته ای در امیرآباد: این ماجرای خوش آمد گویی هم در مغازه های ما بساطیه ....یه بار ندیده م درست بنویسن ....آقاجان !زبان بلد نیستی به همون فارسی بنویس ....یا اصلا بنویس اهلا و سهلا !! .... انگلیسی نوشتنت چیه؟ ... بعد از well come,wel com,wel come و حتی wellcam چشممان به جمال یه نوع خوشامد گویی جدید در یک قنادی فکر می کنم در امیرآباد روشن شد :welle come ....خوش آمدید .