-
چی بگم ...
شنبه 27 اسفندماه سال 1384 14:47
آزی اس ام اس زد که تبریک گنجی آزاد شد .... نمی دونم چرا خیلی خوشحال نشدم .... آخه می دونی شرایط خیلی ناپایداره و این آزادی بعد از شش سال که با کلی اما و اگر و شرط و شروط محقق شده به نظرم نمی تونه خیلی دوام داشته باشه .... فکر می کنم خیلی زود بر می گرده اون ور ....حالا فکر کن اون ور یعنی اون ور میله ها یا اون ور آب...
-
تف (به ضم اول )
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1384 15:10
شهید را کرده اند دستاویز خودشان ... و مثل همه کار که لوث می کنند ...مثل همه کار که اینقدر دستمالی می کنند که حالت بهم می خورد بازهم .... آقای مهرورزی وقتی شهردار شد خواست توی میدانهای شهر شهید خاک کند .... حالا رئیس جمهور شده می خواهد همه جای ایران این کار را بکند .... اینها اصلا مهم نیست ...خودم هم می دونم مهم نیست...
-
حالت چطوره ؟
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1384 18:45
در یک غروب نه دلگیر ، از همونجایی که روزی در حالی بودم که می دانی و نپرس می نویسم ... می دونی امروزه روز دیگه ترک سیگار هم خیلی سخت نیست ... با آدامسهای نیکوتین دار و قرصهای زیرزبونی نیکوتین و فلان و فلان ..... روزهای آخر اسفند همیشه برای من لااقل در این ۵-۶ ساله یک دلواپسی مزخرفی داشته ... از سال ترور حجاریان لااقل...
-
یکسال پیش در همین روزها...
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1384 15:20
چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1383 داشتم فراموشت می کردم امابازدوباره دیدمت تو غمهاغوطه ورشدم چرا عنوان مطلب ربطی به چیزی که می خوام بنویسم نداره ...اصلا من چیزی نمی خوام بنویسم ...این چند وقتیه افتاده تو دهنم ..خیلی باحاله ...خواننده ی مشکی رنگ عشقه خوندتش ...من نه کسی رو دیده ام ...نه با دیدنش دوباره تو غمها غوطه ور شدم...
-
..
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1384 09:52
توی مطلب قبلی نمی خواستم کامنت نباشه شاید تو یه منفی اشتباه کردم که اینطوری شد !!
-
.
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1384 22:26
تو فکر می کنی که آخر سالی دیگه مغزها پکیده ( بضم اول ) و همه نیازمند یک نوروزی هستن که با آجیل و شیرینی انرژی یکساله ی مغز تامین بشه ؟ .... تو می دونی چندتا آدم هستن که آدم ممکنه میسشون کنه ! این میس کردن هم از اون فعلهاییه که باید توی فارسی وارد کرد ... تو تا حالا از خودت پرسیدی که چرا هرچی ایده ی داستان داری یک...
-
حس نوشتن نیست ....
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1384 11:04
......،.... . ........... .... ........ !!
-
جایی متفاوت برای عرق خوری
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1384 13:49
هر از گاهی که کوه بری ،حتا اگه از فضای پاک کوهستان نتونی استفاده کنی (چون هر از گاهی سیگار می کشی و دود کثافتشو می دی توی ریه هات ) بهرحال اتفاق خوبی توی زندگی ته ... چرا؟ چونکه خوبه دیگه ...همینجوری.... حال می ده .... ضمن اینکه می تونی یه کافی شاپ جدید کشف کنی ... میدون درکه رو که به سمت غرب بری ...توی خیابونه که سرش...
-
چهارشنبه سوری
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1384 20:20
امروز رفتم فیلم چهارشنبه سوری .... چون نرگس درس داره هیچ نظری راجع به فیلم نمی دم گو اینکه احتمالا این رو دیده ... اینه که راجع به خود چهارشنبه سوری می نویسم ...... از چهارشنبه سوری سه تا خاطره ی پررنگ دارم ... اولی مال سال اول دانشگاهه .... که با دوستامون (هیچ کی گواهینامه نداشت ) با چه زور و مصیبتی خودمونو از...
-
خاطرات پس از مرگ براس کوباس
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1384 17:55
توی کامنتها از اون خاطرات پس از مرگ چیزی نوشته شد و من بعنوان وظیفه ی ملی-وبلاگی لازم می دونم حالا که دارم کتاب معرفی می کنم این کتاب که هایلی ریکامندد هست رو هم معرفی کنم .... کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس اثری است مربوط به قرن نوزدهم .... اثر ماشادو د آسیس .... نویسنده ی برزیلی .... آقای براس کوباس بعد از مرگش می...
-
استاد حامی و نسلهای بعدی
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1384 10:57
دیروز اخ الاصغر یه خاطره ای از دانشگاه تعریف کرد که عشق کردم .... در اولین فرصت باید خودمو برسونم دانشگاه ،دانشکده ی فنی و برنامه رو اجرا کنم ... می گفت جلوی ساختمون فنی پایین مجسمه ی یه استادی هست از بنیانگذاران دانشکده ی فنی به اسم استاد حامی .... این مجسمه احتمالا برای این است که دانشجویان ببینند که سلسله جنبانان...
-
چه کسی پالومینو مولرو را کشته است ؟
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1384 01:43
یکی از کتابهایی که در دوران گریز از مرکز خوانده ام همین عنوان بالاست :چه کسی ....؟ اثر ماریو بارگاس یوسا .... نویسنده معاصر پرویی ..... که یکی از بزرگان ادبیات امریکای جنوبی است ....این کتاب ،کتاب بزرگی نیست .... ۱۰۰-۱۵۰ صفحه .... از شخصیتهای رنگ و وارنگ آثار یوسا هم در این کتاب خبری نیست .....از موازی بازی و در هم...
-
ما همه خوبیم
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1384 18:43
پریروز رفتم فیلم ما همه خوبیم ..... اثر بیژن میرباقری ... از فیلمهای جشنواره ی پارسال بوده ... فیلم در مورد خانواده ای بود که پسر بزرگشان (که فرزند مهم خانواده بوده ، بسیجی بوده ، زن و یک دختر داشته ) چند سالی ست به خارج رفته و دوسالی است که هیچ خبری از او نیست .... فردی می آید و با نشان دادن عکس این پسر می خواهد...
-
من اینجایم و حالم خوب است ...
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1384 14:19
...اما تو باور مکن !
-
آخراشه !
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1384 15:00
کم کم می آم ... این جنگ فرسایشی یک ماهه رو به اتمامه ... دیروز یک شعر مستهجن گفتم که خیلی چسبید ... بعد از مدتها دوباره طبع با ما یاری کرد ... زه زه در کامنتش مطلع این شعرو گذاشته .... اینجا چون زن و بچه رد می شن نمی شه گذاشتش ... با سه نقطه هم کار پیش نمی ره ... چون بعضی از ابیات کلا می شه سه نقطه ... تو فکر یه...
-
کمدی انسانی
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1384 16:02
۱-عجب کمدی یی ه این زندگی .... از ۲۷ سال پیش تا حالا .... حالا گاهی ممکنه توی کمدی اعصابت هم بهم بریزه ولی چیزی از کمدی کم نمی شه .... ۲-تولد هم دیگه چیز تازه یی نیست .... چند ساله سالهای زندگی خیلی با سال قبلش فرق نمی کنه .... زمانی در ۱۹ تا ۲۲-۳ سالگی هر سال تجربیات جدید ...دید جدید ... حس جدید ... الان دیگه به...
-
هنوز هم زنده ام چون هیچ نشانه ای از مرگ در من نیست !
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1384 15:02
می گن اگه ماهی از دریا جدا بشه ، ریشه از خاکش جدا بشه ، دل از دلدارش جدا بشه می میره ... ولی من از شهرم دورم و زنده ام ... حالم هم خوبه .... یا اونجا شهر من نیست ،یا من بی ریشه ام ،یا اساسا قیاس ،قیاس مع الفارق است ...نه؟ بحمدالله روزها در خدمت سربازان آقا و بعد از ظهر ها با چهار خط مطالعه و عصر ها با سیگاری و چایی و...
-
زن مدرن ایرانی
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1384 20:26
تاریخچه ی اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه ی اختراع اتومبیل نیست .با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسبهایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند )و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده...
-
پری و فرنی و زویی
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1384 23:45
من این فیلم پری رو خیلی دوست داشتم ... بخاطر همین فیلم (که ۵ بار سینما رفتم دیدمش ) عاشق نیکی کریمی و مهرجویی هم شدم (در حد عشق یه بچه ی سوم دبیرستانی که البته در اون زمان خیلی احساس بزرگی می کرد و به نوبه ی خودش بزرگ هم بود ) ... همون موقعها شنیده بودم که پری اقتباسی از کتابی از یه نویسنده ی امریکایی ه !! و نمی...
-
عجب آدم فرهنگی یی شده م من !!
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1384 20:06
فیلم روبان قرمز رو دیدم ... برای اولین بار ... در ناکجا آبادی که حاتمی کیا آفریده ... شخصیتهایی که ته تهش هستن ... از اون داوود غیور دوست داشتنی بگیر (اون موقع هنوز آدمای غیور شخصیتای دوست داشتنی حاتمی کیابودند ) که ته غیرت بود .... مردی که از وسط گنج با چادرش که پر بود از جعبه مهمات توی بیابون خیمه زده بود و مین خنثی...
-
برفگیر شدیم
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1384 13:51
برف گیر شدم ...نشد برم از خونه بیرون ...... خوش باشید همگی ....
-
من باب وظیفه !
شنبه 8 بهمنماه سال 1384 12:53
حاجعلی لینک داده که اینجا از جشنواره نوشته می شه ... اینجوریه که من درباره ی دوتا فیلم دیگه یی که دیده م می نویسم و خلاص ! جایی در دوردست ، درباره ی عشق پسری خوب ،مظلوم ،فقیر ،تنها ،خوش قیافه به دختر یک خان ظالم و سفک و مستبد که در کار قاچاق چوب است می باشد !! ... ظلم خان به دختر نیز آسیب رسانده است .... و دختر زیر...
-
از فرش تا عرش
سهشنبه 4 بهمنماه سال 1384 22:44
این پوستر جشنواره رو دیدین ؟ ... خیلی لخت (بضم اول ) و عور داستان از فرش تا عرش رو بیان می کنه ... یه چیزی تو مایه های سینمای معناگرا .... تو هم اگه یه روز سه تا فیلم ببینی حس نوشتنت نمی آد ... حتی از خوندن کامنت ها هم چیزی الهام نمی شه که بنویسی ... هی فکر می کنم پارسا ،بهرام ،پرویز پرستویی !! ... خوبه این مردای...
-
زخمها و ترکشها و آدمها
دوشنبه 3 بهمنماه سال 1384 18:59
حاتمی کیا حسابی کارگردان نسل جنگه .... چه دوره ی جنگ که اونها رو توی جبهه به تصویر می کشید ... چه بعد از جنگ که اوایل از دوا درمونشون گفت .... و کم کم پای عشق و زن رو به زندگی اون نسل باز کرد .... ((عروس خانوم !تو باختی من تو رو زودتر دیدم )) .... نقش عشقی که توی از کرخه تا راین جرقه زد و توی خاکستر سبز شد خیلی .......
-
جشنواره ادامه دارد
دوشنبه 3 بهمنماه سال 1384 01:14
امروز فیلم کارگران مشغول کارند رو دیدم ....نکته ی خیلی جالبی که برای من فیلمو جذاب می کرد طبقه ای بود که بهش پرداخته بود .... همون طبقه ی تحصیلکرده ی شهری متوسط .... فیلمبرداری فیلم یه سری نکات غیر روتین زیبا داشت .....از صداها خیلی قشنگ استفاده کرده بود ...... طنز خیلی قوی یی داشت .... فیلم هنرپیشه ی نقش اول نداشت...
-
اراده
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1384 13:11
وقتی می گم من می خوام ،من می خوام .... یعنی از روی عقله،از روی هوسه ، از روی احساسه ،از روی سرگرمیه .... می گن اگه هوسه یه دفه بسه .... ولی من این رو هم قبول ندارم .... بهرحال وقتی می خوام کاری ش می شه کرد ؟ من می خوام یه دسته گل به آب بدم ... شاید انقدر سیمین غانم اینو قشنگ خونده حال می کنم که دسته گل به آب بدم .......
-
وبلاگ
شنبه 1 بهمنماه سال 1384 23:19
چلچراغ هفته ی قبل یه یادداشتی داشت از بزرگمهر شرف الدین در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی .... خیلی حال کردم ... گند زده به همه ی وبلاگ نویسا ... خیلی بامزه ست .... من پیداش نکردم رو سایت چلچراغ .... اگه پیدا کردین بخونین و دیگران رو هم توصیه کنین به خوندنش .... خودم که پست قبلی خودمو خوندم یاد یکی از بندهای نوشته ش افتادم...
-
امروز برفی
شنبه 1 بهمنماه سال 1384 23:08
رفتم جشنواره .... فیلم آفساید ... جعفر پناهی .... مستند داستانی بود ...با موضوع حضور زنان در استادیومهای فوتبال .... خوب بود .... دوستش داشتم .... واقعا یه جاهایی از فیلم تو رو می برد با خودش ..... داستان یه سری دختر بود که روز بازی ایران بحرین (همون بازیی که ایران برد و رفت جام جهانی ) می رن استادیوم و ....!! می دونی...
-
اینجا تهران است سال ۱۳۸۴
شنبه 1 بهمنماه سال 1384 01:09
یکی می گفت خفن ترین شغل خانه داری است ....و تو بخوان خفن درک کن باحال ..... می گفت خانه داری شغلی ست که تو با خانواده ات ،با مسائل مربوط به خانواده ات سروکار داری .... حداکثر برخوردت با کثافتکاری اجتماع خرید است از بقال و قصاب و فلان ... و من فکر می کردم این هم از پولتیک های جامعه ی مردسالار ماست که به خانه داری شرف...
-
اینجا
جمعه 30 دیماه سال 1384 00:03
وقتی ناخواسته توی بحثی وارد می شی که از منطقش سر در نمی آری خیلی اعصاب خورد کنه .... وقتی کار به بحث می کشه ،وقتی یه اختلاف بجای کتک کاری می خواد به بحث منتهی بشه یعنی باید حداقلی از منطق توی بحث وجود داشته باشه .... و به چه چیزی جز رو راست بودن با خودت می تونی منطق بگی ... اگه آدم با خودش روراست نباشه نمی تونه حالتای...