-
روزگارانی که در آن می زیم یا مثنوی بیضوی
یکشنبه 17 مهرماه سال 1384 23:23
روزهای خالی خاکستری /شامهای با خزان همبستری کشتن امید دردریای خون/دوره ی تازیدن نفس زبون روزگار بی خروش و بی تپش/بردگی روح و تن با صد روش روزگار شعرهای آبکی /عشقهای ت...می پنهانکی روزگار خنده،بی شادی دل /قلب راز ساده ی وادی دل روزگار دور از انسانیت / غرق در سردابه ی نفسانیت روزگار غرغر و دلواپسی/بابت قبض موبایل و بی...
-
مطلبی از یک وبلاگ دیگر از جوری که بزرگ شدیم .
شنبه 16 مهرماه سال 1384 14:12
مستراحی به وسعت یک سرزمین بسیار دور از هم قد کشیده ام . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد . جدایمان کردند . از روز اول مهر . با پوشش های متفاوت . مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی...
-
حال ساده ی استمراری
شنبه 16 مهرماه سال 1384 02:17
یک چیزی که خیلی باعث نشاط در زندگی می شه زندگی در حاله .... یعنی یه سری لحظه ها توی زندگیت فقط تو حال زندگی کنی خیلی دغدغه ی آینده رو نداشته باشی ....آینده دشمن راحتی خیاله . توصیه ی هفته :بیایید یاد بگیریم دغدغه را بشوییم و با آب حاصل دریای کوچکی برای پرورش قزل آلا های لبخند و پارامسی های لذت بهم بزنیم . افاضه ی فضل...
-
سال خوردن به کوچه های غریب !
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1384 19:09
آخی نازی .... بخند .....قربونش برم .....ماچ ...موچ .............پسری می شوی مادر را پدر را خانه را کشف می کنی .......مدرسه ضدحال است .......درس می خوانی ولی از درس متنفری .......از روز دادن کارنامه ها بدت می آید .........درس بخون ...بدرد ما نمی خوره ...استفاده شو خودت می کنی .......پسری می شوی ...جوانی می شوی ........
-
احترام به مخاطب
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1384 18:59
چرا تولد تبریک گفتن کار هجوی یه ؟ ۱- اولا که تولد یک انسان و افتادنش توی دنیای پر استرس که به ازای هر لذتی در آن دوتا ضد حال وجود دارد (که حالا اون ضد حالها دوبرابر باشه مهم نیست چون بینهایت لذت هست و بینهایت ضربدر دو می شه همون بی نهایت،اما این ضربدر دو یعنی بینهایت لذت هست ،بینهایت ضدحال هست و از دست رفتن هر لذتی...
-
زکی (بکسر زاء)
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1384 18:41
مردم ما خیلی حرف می زنن ... اصلا همین استفاده ی زیاد از تلفن یکی از نشونه های پرچونگی ملت شریف ماست !.... اکثرا هم حرف مفت !..... روی حرف ۹۹ درصد از این مردم نمی شه حساب کرد ...همین ۹۹ درصدی که من گفتم خودش نمونه ی بارزی از حرف مفته .... ۹۹ درصد و از کجا آوردی آخه؟ .... اونی که می گه صددرصد که زر (بکسر زاء) می زنه نا...
-
هوچ و پوچ
سهشنبه 12 مهرماه سال 1384 02:55
هیچ خبری نیست ... زندگی به طرز عجیبی داره سریع می گذره و برخلاف سابق که خوش می گذشت ،سریع هم می گذشت ...خیلی معمولی داره می گذره و سریع باز !!! پاییز افسانه ای ،پاییز عاشقانه ،پاییز برگهای طلایی خش خش دار، پاییز بارانهای پر از بوی خاک باران خورده ،پاییز مدرسه ،پاییز شیطونی ....آمد ...چه بی سر و صدا ...یا شاید...
-
مرسی
یکشنبه 10 مهرماه سال 1384 15:24
خدمت وظیفه ی عمومی ،خدمت واقعا مقدسی است .(مقام معظم رهبری )
-
باعث رونق بازار شدش من بودم !
شنبه 9 مهرماه سال 1384 01:00
بعضی ها آدما رو می گیرن تخلیه ی روحی روانی می کنن روی دوششون سوار می شن و بالا می رن و بعضی ها اونایی ان که ازشون استفاده شده و نابود می شن ...یک گروه کامیاب یک گروه مظلوم ...دو صفت خیلی خوب برای انسانها ...دوست داریم کامیاب باشیم یا مظلوم ؟
-
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد ...
چهارشنبه 6 مهرماه سال 1384 11:31
fell in love with and alien ....یک نفر امروز فرار می کند ... خوش به حالش .... لحظه به لحظه به سربازی نزدیکتر می شیم :) ... بوی بهبود ز اوشاع جهان می شنوم ! ... قسمت می دم ... پشت سر من ...من مسافر ... گریه نکن ...گریه نکن ...گریه نکن .....(۱۰۰۰بار ) .....من و ساقی بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم .... یا حق .
-
حوصله ی بحر
سهشنبه 5 مهرماه سال 1384 02:18
یه آدمی می خواست از ضلالت یه آدم دیگه جلوگیری کنه ... کلی فکر کرد نقشه کشید که سر و سامونی به زندگی اون آدم بده ....ای خدا !یعنی مردم اینقدر بچه و اسکل (بضم الف و کاف ) شدن؟ ...همینه دیگه ....نداشتن بلوغ در همه ی زمینه ها هست .... سوال با بوی از خود بیگانگی فرهنگی : یه بچه ی ۵ ساله ی امریکایی بیشتر می فهمه یا ایرانی؟...
-
زندگی ،جنگ و دیگر هیچ
دوشنبه 4 مهرماه سال 1384 00:03
گیلانه رو دیدم ...زیر بارش نزدیک بود له (بکسر لام ) بشم .... شاید بهترین فیلمی باشه که درباره ی ۸ سال جنگ و اونچه که بر مردم عادی گذشت پرداخته باشه ...عالی ....عالی ... بازی عالی معتمد آریا ،رادان و باران کوثری ....صحنه های عالی فیلم بخصوص تکه های جاده ش که از شمال به تهران بر می گشتند ...آژیر آشنای خطر ...توجه !توجه...
-
من پر از نوشتنم !!
شنبه 2 مهرماه سال 1384 23:29
چقدر دوست دارم بنویسم ... انگار کلمات دارن می جوشن و می خوان از پوست آدم بزنن بیرون (اگه خودم بودم الان می گفتم آدم!)... مخملباف مثل اینکه یه فیلم ساخته سکس و فلسفه !! باید دیدنی باشه ................................نقطه ها هم زیاد شدن ...در پاییز آزادی جای حاجعلی خالی !
-
یار دبستانی من
شنبه 2 مهرماه سال 1384 23:25
یار دبستانی من با من و همراه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی می تونه جز من وتو درد ما رو چاره کنه یار دبستانی من ... الان...
-
نقطه سرخط
شنبه 2 مهرماه سال 1384 23:21
امروز مدرسه ها باز شد ...نقطه سرخط روز اول یه خورده هیجان داره بخاطر اینکه نمی دونی کلاس بندی چی جوریه ،معلمات کیان کدوم کلاسین ...نقطه سرخط غرور کاذب و بی دلیل و الکی کار دست آدم می ده ...نقطه سرخط آدما بی جنبه ن ...نقطه سرخط امروز یه کار بدی کردم ...نقطه سرخط وجدانم یه کم ناراحته ... نقطه سرخط وجدان بخاطر اینکه هنوز...
-
زندگی مشترک ،خیانت و داستانهای دیگر منجمله معنویت
شنبه 2 مهرماه سال 1384 16:45
در چلچراغ امروز بزرگمهر شرف الدین مطلبی نوشته بود در مورد زندگی مجردی و به موضوع افزایش تعداد مجردها در جهان و فرهنگ جدید ازدواج گریزی در نسل امروز پرداخته بود که خیلی مساله ی مهمیه ! مساله ی آزادی فرد در سایه ی ازدواج که همیشه محدود خواهد شد (حد داره کم یا زیاد ،همین که یه روز حال دیدن خواهر زنت رو نداشته باشی و...
-
یک پتانسیل خطرناک
شنبه 2 مهرماه سال 1384 15:32
پسر گفت : تا کی (بکسر کاف) می توانم منتظرت باشم ؟ دختر با لبخندی شیطنت آمیز که مثل همیشه همه ی اجزای صورتش باآن هماهنگ می خندید گفت : تا هر زمان که تحمل داشتی ... پسر مستاصل گفت :بگو که می آیی . دختر با لبخند گفت :اگر بگم که صبرت به چند من؟ پسر بی صبر بود ،همیشه بی صبر بود .... دیگر نیم نگاهی هم به افق نینداخت (توضیح...
-
اصلاحیه
جمعه 1 مهرماه سال 1384 16:38
آدم گاهی اوقات از آدمها ایراد می گیره و نسخه می پیچه برای زندگی مردم (اگرچه فقط دردل خودش) ...این کار خیلی خیلی غلطه ... اولا که هر آدمی خودش خیلی خیلی خیلی بهتر از هرکسی می تونه که بدونه چی به صلاحش هست چی نیست ... شاید اصلا تنها آدمی که صلاح یه آدمی رو می دونه خود اون آدمه ...شاید به خاطر همینه که من تقریبا هیچ وقت...
-
آژانس شیشه ای
پنجشنبه 31 شهریورماه سال 1384 15:14
این حاتمی کیا کارگردان خوبیه ها ! ...آژانس شیشه ای فیلم خاطره انگیز سالهای اول اصلاحات ،سالهایاول دانشجویی ،سالهای اول خاتمی رو دوباره دیدم ... غیر از یه سری جاهاش که اصلا نمی شه ۴۰ سال دیگه دیدش و عمو ابرام خواسته حرف دلش رو بزنه (این عادت همه ی بچه تخس های جبهه رفته ست که می خوان خیلی بچه مزلف ها رو خوشحال نکنن )...
-
کلنگ از آسمان افتاد و نشکست
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1384 20:18
چه خوب ... خیلیا منتظر شکستنش بودن ... خیلیا دوست داشتن ببینن شکستن اون کلنگو ... نه که دوست داشته باشنا ! ... جالب بود براشون ... خیلی چیزا داشتن که تحویل بچه هاشون بدن ...حالا نشد ... بعدا شاید بشه ...تا ببینیم چی می شه ! ...فعلا سریال خاله زنکی کلنگی تعطیل سوژه های دیگر را داغ کنید .... زود ! یکی سر این سه نقطه چند...
-
یه چیز متفاوت !
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1384 17:31
یه خورده از خودمون و دور وبرمون بیایم بیرون و از جامعه بنویسیم ... از ورزش ... از فوتبال ... فوتبال به عنوان فراگیرترین ورزش دنیا صدها میلیون طرفدار در سراسر دنیا دارد و جام جهانی برای خیلی از این آدمها یکی از مهمترین رویدادها بشمار می آید ... بنابراین بهیچ وجه نمی توان این ورزش را دستکم گرفت . این مطلب را تقدیم می...
-
جماعت! من دیگه حوصله ندارم .
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1384 13:54
خودنمایی کردن ،پز دادن ، خود را بهتر از آن چیزی که هستی نشان دادن همه وهمه ناشی از حس خود کم بینی و خویش کوچک انگاری هستند و من از اینجور آدمها حالم بهم می خوره .... کسی چه می دونه سال آینده این موقع (فرقی ندارد شمسی اش یا قمری اش که ۱۰ روز قبل تر است مهم آینده است حالا تو بگو ۱۰ سال میلادی دیگه !) کجا ایستاده ... من...
-
چی جوری می شه نگاه کرد و همه هم درست
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1384 01:45
در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد*****گرخرمنی بسوزد چندان عجب نباشد مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل****بر شاخسار عمرش برگ طلب نباشد در کارخانه ی عشق ازکفر ناگزیر است*****آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد در کیش جان فروشان فضل و ادب نه رندی ست*** اینجا نسب نگنجد آنجا حسب نباشد عالی می گه حافظ ...نه؟ ...چقدر یه آدم می...
-
خواب
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1384 11:50
جدیدا خواب می بینم ... دیشب خواب دیدم با یه خانمی دارم صحبت می کنم اصلا یادم نیست در مورد چی بود ولی یه صورت بی روح و مات ...عین مجسمه ... سفییییییید.... بعد که دقت کردم دیدم اینقدر ضدآفتاب زده به کل صورتش اینجوری شده ... ایده ی خوبیه ها ! ...بخصوص برای فیلم ... کتاب دیدارهای بیژن جلالی رو از آذین گرفته ام اینو بخونین...
-
روزها رارنگی زنید یااز این دنده به آن دنده شدن برای فرارازتکرار
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1384 13:29
سبز،مشکی ،بنفش،سورمه ای ،نارنجی کمرنگ ،نارنجی سیر ،رنگ و وارنگ ،آب ده میوه ی تگرگ ... یه خواننده ای که خانومه آهنگ جاودانه ی فرامرز اصلانی رو بازخونی کرده البته یه کم جوادانه اینکارو کرده با اینحال این آهنگ و ترانه اونقدری قشنگ هست که بشه با اجرای جوادانه ش هم حال کرد ... اگه می خوای پیشم بمونی ... باید دلت رنگی بگیره...
-
چه خفن
شنبه 26 شهریورماه سال 1384 01:03
روزهای خوبی رو داریم می گذرونیم ....یه خورده روزها شلوغ شدن ... ولی ...ولی ...ولی ... بجای اینکه چیزی بنویسم شما رو ارجاع می دم به کامنتی که سارا فکر می کنم دو تا پست پایین تر گذاشته .... کافیه ... از کافی هم کافی تر . یه خورده آدم عوضی یی هستم که خیلی مهم نیست . خوش باشید .
-
عجب جای هجوی یه اینجا
جمعه 25 شهریورماه سال 1384 13:28
احساسات آبکی ... عشقهای آبکی ... دوستی های آبکی .... نفرتهای آبکی ...از یکی متنفری فرداش ممکنه باهاش لاو بترکونی ...خاله زنک بازی تا اعماق وجود روشنفکر ترین و تحصیلکرده ترین آدمهای مملکت ما رسوخ کرده ... از یک آدمی که من تو عمرم ندیدم و حتی اسمشم نشنیده م در مورد من می پرسن (بد شانسی اینجاست که روز انتخاب رشته یه...
-
بیا رهتوشه برداریم
جمعه 25 شهریورماه سال 1384 10:33
کاملا می فهمم که آدم دردش چیه که خودشو از چاله می اندازه توی چاه ...می بینم که آدم گاهی وقتا دنبال بهانه ی کوچکی می گرده تا روزنه ای به سوی آرامش پیدا کنه ... می بینم که اگر جلوی احساسات رقیقه تو نگیری توی شرایط نحسی که بعضی دوره ها دوروبرتو می گیره یهو می زنه بالا ....اونوقت یهو به خودت می آی می بینی خودتم گند زدی به...
-
یکی از راه می رسه یا من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که ...
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1384 11:40
حس می کنم مثل یک صخره ی سخت وسط یه جزیره نشسته ام در امان از امواج ،منتظرم ژانویه برسه و این جزیره دوباره پر از آدم بشه .
-
زندگی خالی نیست
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1384 10:43
کی برد، مونیتور ،دو جلد از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان ،کیس کامپیوتر،هدفون ،در نیمه باز کمد اتاقم ،سرامیکهای کف اتاقم که وصل می شن به سرامیکهای کف هال به رنگ قهوه ای روشن ،یک تخته فرش ماشینی کف هال ،نیمی از مبل هال با تشکهای آجری و چوب قهوه ای ، تلویزیون ،بالاش یک تابلوی نقاشی کوچک با قاب قهوه ای،در توالت که بازه و...