-
اثرات مهرورزی به بندگان خدا
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1384 16:54
احمدی نژاد این رئیس جمهور مهربان بارها و بارها گفته که ما کاری به کار موی جوانان و لباس پوشیدن آنها نداریم ولی از همان اول هم مشخص بود که نگرانی از جانب دکتر نیست از جانب خود سریهاست ... سیاسی نمی خواهم بنویسم ... انتقاد از یک نگهبان پفیوز که سیاسی نیست ... امروز رفته بودم دانشگاه ... نگهبان عوضی به یکی از بچه ها گفت...
-
نیکوتین ۲
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1384 10:31
۵-وینستون لایت : سن هدف ۲۰ تا ۳۰ سال . طبقه ی متوسط مدرن . شبیه گروه کنت لایت . مهندسین محترم . کنت را سنگین می دانند در عین حال پهنی به نام وینستون لایت می کشند . کنت لایت دخترانه . خیلی ادعای روشنفکری ندارند !!! ۶- وینستون اولترا لایت : در گروه کنت لایت و وینستون لایت . همانطور که از نامش پیداست سبکتر . بچه مثبتی...
-
سیاه مثل هوای تهران خودم
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1384 23:48
دوباره در پایتخت ... شمال خوبی بود ... خیلی لازمش داشتم ...این دو هفته که اینجا نبودم عالی بود ... هرچی شره تو این ابر شهر خوابیده ... دو روز وسطش اومدم تواین خراب شده به اندازه ی کافی اهالی کوچک این شهر بزرگ خودنمایی کردند ... شاهراه جای خوبیه برای زندگی اگرچه به عادت قدیم از حاشیه ی خاکی اش می رم ... یه چیزی بینابین...
-
ضد حال
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1384 00:30
ضد حاله آدم شمال باشه بهش زنگ بزنن که دزد اومده خونتون و ماشینتو از تو پارکینگ برده ها !! ... دیروز این وضعیت خوبو چشم زدم حس می کنم ... مهم نیست چون آب رفته به جوی باز نمی گردد !! ... شاید هم من خیلی پوست کلفت شده ام که برای از دست دادن چیزی ناراحت نمی شم شاید هم به خاطر اعتماد به نفس باشه که آدم حس می کنه هر چی بره...
-
شمال ،شمال ، شمال
شنبه 19 شهریورماه سال 1384 22:06
اومدم شمال ... مثل همیشه هوای شمال آرامش دهنده و الهام بخشه ... اوضاعم روبراهه ... اینجام خوش می گذره ... نمی دونم چرا (گرچه حدس می زنم چرا ) احساس آرامش و سبکباری می کنم ... یه خانم دکتر دندان پزشک هست از آشناهامون دیروز رفتم پیشش ... یه دندون داغون داشتم برام کشید ... گفت آقای دکتر ! از تو بعیده با این کثافت تو دهنت...
-
کلام افرنگ
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 23:47
objects in the mirror are closer than they appear
-
کم شدن چرا
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 23:45
چرا آدمایی که بشه دوستشون داشت و زندگی رو وقفشون کرد اینقدر توی جامعه کم شدن ؟ شاید هم من خیلی عملگرا و آنتی رومانتیسم شده ام . نمی دونم .
-
نمی خوام
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 23:43
خیلی مد شده توی وبلاگها ملت روش های پول در آوردن رو یاد می دن ... من نمی خوام با روزی ۱۰ دقیقه کار کردن ۱۵۰ هزار تومن در آرم ... مگه مفت خورم !!! ...لطفا از این کامنتها نذارین ... وگرنه یه قاضی پاکباخته پیدا می کنم رد یابی کنه عزیزان شما رو پیوند بده . خیلی بده به خاطر وضع بد اقتصادی مردم مفتخور شدن !
-
نمادهای دشت مشوش
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 23:39
گاهی اوقات آدم اشتباهاتی می کنه که برای مدت خیلی زیادی مجبوره تاوانشو پس بده ... آدمهایی رو بعنوان دوست دور وبر خودت انتخاب می کنی که یه خلآ ی رو توی وجودت پر کنند (اون خلآ خودش ناشی از یه اشتباه قبلی بوده !!) بعد اون روابط چون خیلی معقول نبوده و خیلی با تو جور نبوده سطح تورو می آره پایین تو هم می شی هم سطح کوتوله ها...
-
نیکوتین ۱
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 21:20
تحلیلی نیمه آبکی روانشناختی-جامعه شناختی در پاسخ به این پرسش سترگ که کی چه سیگاری می کشه یا به بیان دیگر هر سیگاری رو کی می کشه؟ سیگارها کلاسهای مختلفی دارند و معیار عمده ی این طبقه بندی مربوط به قیمت سیگار است .البته معیار هایی نظیر سابقه ی سیگار نیز می تواند در این طبقه بندی دخیل باشد . ۱-بهمن جوجه : این سیگار از...
-
اعلام وجود
جمعه 18 شهریورماه سال 1384 03:56
بعد از یک هفته حضور پرشور در یک شهرستان کوچک بیست هزار نفره به پایتخت بازگشتم ... خیلی جالبه هر سفری توی خودش چیزهایی برای یاد گرفتن داره ... بهرحال این دوری از محیط کثیف تهرون خیلی مفید بود ...خیلی ....دست و پا زدن توی لجنزار در هر صورت گلی به گوشه ی جمال آدم می زنه (حالا تو گل رو با حذف حرف آخر بخون ) .... اوضاع...
-
زهر هلاهل یا نوشداروی دو چشم
جمعه 11 شهریورماه سال 1384 03:32
امروز تازه حس کردم که چقدر عوض شده م ... یه جا نشسته بودیم و بحثهای سیاسی داغ بود ،هسته ای ،احمدی نژاد ،آینده ی ایران ، سروش ، خاتمی ، بوش ،11 سپتامبر ... حس می کردم حالم بهم می خوره از این بحثها ....حیف !...با اینحال اوضاع خیلی بهتره ....در آن حوالی پردرخت هنوز خبری نیست .... و من جوری از کنار زندگی می گذرم که نه...
-
حاجعلی
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 15:41
من یه دوستی دارم به اسم حاجعلی !! این حاجعلی چند وقتیه که گرفتار کار و زندگی شده و ازش خبری نیست . لازم می دونم از اینجا سلامهای گرم خودم رو نثار حاجعلی کنم .و بگم حاجعلی ! کجا گذاشتی رفتی ؟ بیا که عمو سورنا در همین چند روز نابود شد و برگشت . در همین چند روز که هر روزش با یه سورپریز همراه بود عمو سورنا به اندازه ی چند...
-
نامه ای به دنیا
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 15:23
صفر -باز ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم . یک-شبهای حیرانی ،شبهای لج کردن با خود و دنیا و هنجارهای آن تمام شد . دو-سلام به صبحهای تهران .سلام به دنیا .سلام به مردم عوضی .سلام به همه ی کثافتهایی که در پس سلامشان خنجری در مشت می فشارند . سه-از خاکستر خود سر بر می آورم (ققنوس وار ) --------->این تواضع من...
-
تو هم با ما نبودی
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1384 16:37
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ ...گاهی اوقات آدم دپ می زنه ولی باید بدونه که اگر داره توی باتلاق فرو می ره زیاد دست و پا نزنه جریان زندگی خودش آدمو می آره بالا .... ولی گاهی وقتا کمک بعضی از آدمها می تونه خیلی موثر باشه .... پسر یاد بگیر تو زندگی رو پای خودت بایستی نه رو شونه ی کس دیگه یی ... انتظار خبری نیست مرا ... حتی...
-
هیچی ۵ یا مساله ی موج
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1384 12:34
عمق مساله ی مهمی است . اگر امواج زیر آب در آب یک نعلبکی شروع به فعالیت کنند تمام تغییرات در سطح آب نعلبکی قابل مشاهده است . این اتفاق در دریاهای عمیق امری عادی است و هیچ اثری از انرژی و امواجی که در اعماق یک اقیانوس آزاد می شود در سطح آن مشاهده نمی شود .یا مثال دیگری می زنم دریا با پوز سگ نجس نمی شود ولی آب یک نعلبکی...
-
آدما از نقطه ها زود سیر می شن
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1384 02:39
نقطه ها .................................................................................................................. شاید راست می گی ... شاید انگیزه ی من برای نوشتن از هر چیز دردناک یا سوزناک یا ناهنجار یا هر چیز دیگه یی ناشی از درد یا سوز یا ناهنجاری یا هر چیز دیگه یی باشه که من خودم تجربه ش کرده ام ... خیلی...
-
هیچی ۴
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1384 01:52
ای زندگی ساده ...آماده ایم آماده ... بعد از چند ماه استراحت مطلق پس از فارغ التحصیلی حس می کنم نیاز دارم کتابهای پزشکی رو بخونم ... داشتم یکی از کتابهامو ورق می زدم دیدم چقدر دوست دارم یه مدت پزشکی بخونم ... مدتهاست چیز بدرد بخوری نخونده م ...مدتها .... یک آدمی توی کامنتها فحش داده بود ... البته حرفشم حرف حساب بود...
-
شمال از پایتخت
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1384 21:24
شمال یک روزه هم خیلی حال میده ها ! ... ساعت حرکت ۱۱ شب ...مقصد :یک جایی نزدیکی آمل (چون جاده هراز است ) .... امکانات : ماشین ،چادر ، خوردنی .... ساعت برگشت : هر وقت از خواب بیدار شدی و دیگر روحت از نسیم دریا به ساحل سیر شد . جلوه های ویژه : توی چادر خوابیده باشی و لالایی موجها را بشنوی (توی خواب ) و با صدای نم نم...
-
هیچی ۳
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1384 12:34
صبح تهران حال و هوای دیگری دارد ... بخصوص که تابستان هم نباشد ... بوی مدرسه ...تکلیفهای ننوشته ... درسهایی که قرار است پرسیده شود ...حال و هوای استرسی که بخصوص در صبحهای ابری پاییزی در وجود میلیونها دانش آموز می نشیند ...بخصوص که روزی باشد که عربی هم داشته باشی .....ولی روزهای ورزش فراموش نشدنی بودند ... یادم می آد ۹...
-
هیچی ۲
شنبه 5 شهریورماه سال 1384 16:43
یک جمله از نادر ابراهیمی که یه زمانی خیلی دوستش داشتم ... به یاد داشته باش که یک مرد ،عشق را پاس می دارد . یک مرد هرچه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد . آنچه فدا کردنی است فدا می کند . آنچه شکستنی ست ، می شکند . و آنچه را تحمل سوز است ،تحمل می کند . اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود . علت اینکه...
-
هیچی
شنبه 5 شهریورماه سال 1384 02:30
داشتم فکر می کردم چقدر از پینوکیو بدم می اومد با اون صدای راه رفتنش و اون حماقتش و اون دماغ مسخره ش! توی اون داستان پری مهربونش هم اینقدر گذرا بود و اینقدر از اول می دونستی که کوتاهه که روی اعصاب آدم راه می رفت .آخه چرا ؟ ...امشب یک دوست خیلی خوب دوران تحصیل رو برای آخرین بار دیدم ،قراره بره کانادا ...فردا صبح ...از...
-
منم آن سرگشته ی پیر ، تکبیر
سهشنبه 1 شهریورماه سال 1384 23:38
هیچ کس نفهمید ... سرگشتگی های من رو ... یه روزایی با دوتا دوست گمنام که بهترین ها بودند و هیچ کس نفهمید که اینها قله های رفاقت و مردانگی هستند چقدر دنبال آرامش می گشتم .... هیچ کس نفهمید که قله ی آرامش تازه پاگرد رسیدن به اورست آرامشه .... خب موقع رسیدن به اون پاگرد فکر کردیم قله رو زدیم .... جوون بودیم خب .... یه روز...
-
فردا
سهشنبه 1 شهریورماه سال 1384 13:41
باید امروز را کوبید تا فردا را ساخت ...کوبیدن ساختمان امروز ریشه های درختان دیروز حیاط خانه را exposed می کند ....من خیلی خر بودم ... مثل یک الاغ سرم را زیر برف کرده بودم (مثل یک کبک الاغ !) ... نمی خواستم ببینم این خانه ای را که روی آب بنا کرده بودم ... اون دوست با معرفت که بعدا دیلیت شد (خودش خودشو دیلیت کرد با بغض...
-
روز پزشک مبارک!!!
دوشنبه 31 مردادماه سال 1384 16:46
امروز یا فردا یا پس فردا روز پزشک است ... تولد ابن سینا .... گاهی وقتها مردم روز پزشک رو به آدم تبریک عرض می کنند ... نمی دونم چرا خنده ام می گیره ... شاید درستش همین باشه... شاید هم درستش همین نباشه .... آینده معلوم می کنه که من عوض می شم یا نه ...... اون موقع وقتشه بگم درستش چیه ...
-
اخساسات رقیقه
دوشنبه 31 مردادماه سال 1384 13:18
دیروز مریم منو یاد احساسات رقیقه انداخت ... خیلی خیلی احساسات رقیقه م زده بالا ... یک دوست که پریروزا دیدمش و دیگه م نمی بینمش بهم گفت وقتی آهنگ فدای سرت رو شنیدی یادم من باش بخصوص اونجایی که می گه :رفتی نموندی بیوفا ! تنهایی سخته بخدا ! ... و دیشب که داشتم این آهنگ رو گوش می دادم .... بر احساسات رقیقه تان لگام بزنید...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مردادماه سال 1384 18:06
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیرما چیست یاران طریقت بعد ازین تدبیر ما در خرابات مغان ما نیز هم منزل شویم کاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما *** امروز کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی نویسنده ی افغانی مقیم امریکا رو که ظاهرا خیلی پرفروش بوده اونجا خوندم ... خیلی قشنگ بود ... یه اثر خالص ... ژانر جدیدی که من در ادبیات...
-
فیزیک و ناچیز بودن ما در عالم
یکشنبه 30 مردادماه سال 1384 00:28
به یاد دوران دبیرستان هوس کرده ام فیزیک بخوانم .... عجب دنیاییه دنیای فیزیک .... اگر یک علم در دنیا وجود داشته باشد علم فیزیک است ... چقدر ما ناچیزیم در این دنیای بیکران ..... چقدر نمی دانیم و چقدر فکر می کنیم که می دانیم .... هرچی کمدم رو زیر و رو می کنم جلد دوم فیزیک هالیدی رو پیدا نمی کنم ... هوس کرده ام ترمو...
-
ما همه مریضیم
شنبه 29 مردادماه سال 1384 17:47
دیشب داشتم خودمو از دوربین چشمهای دوتا از دوستام می دیدم ...خیلی صحنه ی باحالی بود ... ترسیدم از نشانه های اسکیز باشه سریع بی خیالش شدم ... این دوتا دوربین من که سالهاست باهاشون رفاقت دارم اسطوره های خودخواهی هستن ... من خودمو نقد می کنم ...اونام منو نقد می کنن ...یه نقد حال بهم زن ... دیگه تحمل ندارم ...همیشه آدمی...
-
شک
شنبه 29 مردادماه سال 1384 14:33
نمی دونم این وضعیت من شروع یک اسکیزوفرنی هست یا نه .... توی کتابای روانپزشکی می گن آدمای اسکیزوفرن یه دوره ی یکی دوساله می زنن تو کار فلسفه و خلقت و این جور مسائل قروقاط .... مثل من که بد زدم تو خاکی ... چند وقت پیش داشتم فکر می کردم آدم اگه روح داشته باشه (یه جورایی بعد چهارمی برای آدم لحاظ بشه ) اونوقت این وجود سه...