خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

خفته بر سیم خاردار ،بیشه ی بنفشه (و گوجه فرنگی)

اینجا سایکو-سوشیو آنالیز بیداد می کند یا می خواهد بکند

زندگی باید کرد ...

هزینه ها رو می شه بی خیال شد ... هر کی هر زحمتی کشیده مال دوره ی خودش بوده .... همینو به اونایی که رفتن جنگ و می گن ما شهید ندادیم که فلان ،می شه گفت .... اون زمان اون کار درست بوده ...الان کم کم وقت زندگی می رسه ...زندگی توی یه جامعه ی باز .... دور از دغدغه .... جوون نباید دغدغه داشته باشه .... اینجا یه مشکل می مونه اونم شرایط بد اقتصادی جامعه ست (هر دغدغه ای که رنگی از این داستان داشته باشه قبول ولی هیچ دغدغه ی دیگه یی قابل قبول نیست ،البته قابل درک هستا) .... زندگی باید کرد ...زندگی باید کرد ...
مشکل هم اینه که ملت ایران در طول تاریخ خودشون خیلی کم پیش اومده که زندگی کنن و بلد نیستن ... اینا دردسرای دوران گذاره .... ولی این جوونایی که اینهمه به نظر شما و من اسکل و بی فهم و چیپ هستن فکر می کنین بهترن یا جوونایی که مثلا زمان مصدق توده یی بودن و به خانه ی دایی یوسف نظر داشتند؟؟؟؟؟
خیلی سوال مهمیه ها ! ...

دهه ی ۴۰ ی ها ،دهه ی ۵۰ ی ها ،دهه ی ۶۰ ی ها

این مطلب رو بخونین :http://noosha.malakut.org/archives/015131.html.....
یک زمانی توی دانشگاه ها بخاطر رابطه ی عاشقانه با همکلاسی دخترت کتک می خوردی (از عزیزانانجمن اسلامی در خیابان !! ) آن زمان همکلاسی ت می رفت جبهه و چندی بعد اسمش روی یکی از تالارهای دانشکده تان بود ،آن زمان ....
بعد ما بودیم و کمی قبل تریها ... آنها حرکت می کردند ....سروش بود ، سلام بود ،مانور تجمل بود ،سالهایی بود که کنکور کم کم داشت کنکور می شد ... و دانشجویان و جوانان خاتمی را علم کردند ..... آزادی ،جامعه ی مدنی ،فضای بازتر ... ۵۰ ی ها بهتر حرکت می کردند نه فقط سیستم حاکم بر جامعه را که سیستم خانواده هاشان را بازتر کردند .... تا دیگر ...از هاشمی تشکر کنیم بد نیست .
۶۰ ی ها که فضای بازتری داشتند (فضای باز فکر آدم را باز می کند ) ،که ماهواره و اینترنت داشتند دیگر به جای سروش ،خاتمی ،سحابی ،مصدق ، افراد دیگری را بشناسند ... که دیگر استادیوم ها لبالب از تماشاگر نشوند .... گلزار جای عابدزاده ... اسنوپ داگ به جای ماندلا .... خوبه ... خیلی خوبه .... مگه داد نمی زدیم زنده باد آب دزدک پس چرا مثل پیرها از بدی جوونها گله کنیم ؟ . ادامه بدهیم ...ولی اینهمه بگیر و ببند و شلاق و فلان هزینه ای بود که امروز توی جام جم دختر پسرهای ۱۴-۱۵ ساله باهم دور میز بنشینند و دیگر پدر و مادری هم نباشد که بگوید دنبال این چیزها بروی هیچ گهی نمی شوی ...کنکور را دریاب ....ما کمی فهماندیم که کنکور هم پخی نیست ...دانشگاه هم ...مدرک هم ... جاسبی هم خوب بود ....

هیچی دیگه ،مهم نیست

....So close no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
And nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters

Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know

So close no matter how far
It couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters

Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know

I never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
And nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters

Never cared for what they say
Never cared for games they play
Never cared for what they do
Never cared for what they know
And I know

So close no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters
............................
متالیکا هم بد نیستا .

آدما ! هی آدما !

آدما ! بیاین یاد بگیرید احساساتتان را بدون تعارف ،بدون خودسانسوری های تحمیلی از اجتماع بروز بدهید ... باور کنید برای خودم نمی گویم برای خودتان می گویم .... آخر کی (بکسر کاف) می خواهید آدم شوید ؟
سخت هست ولی می شه !

عاشقانه ای

اگر مستم تو می بخشی مرا نه؟/شکستم عهدمانرا مشکل از من !
بیا تا خانه ای سازیم از عشق / مهندس ،کارگر تو ،کاگل از من !
تو با من قصه ی دلدادگی گو / مرام و دادنش با تو ،دل از من !
تو گویی قصه ی ما روز و شب بود / تو باشی حق ،اوکی،خب ،باطل از من !
پذیرفتم تماما ادعایت / جز این چیزی نداری حاصل از من !
همان لجباز دوران قدیمم / در این دریا نباشد ساحل از من !
تو می خواهی شوم قربان چشمت / تو گه ،خورشید و ماه کامل ازمن !
ولی تقدیم تو ای جان جانان / گرامی ،خوش نشین بادی ،ول از من !

از دیوان عاشقانه های س.ص.جیرجیرک

به انتظار فصل تو

برنامه های تلویزیون خیلی رنگ و بوی امام زمان پیدا کرده ... این برنامه ی جزر و مد رو دیدین ؟ ...همه ی زوجهای جوان یه یادی از آن حضرت می کنن ... نمی دونم واقعا خودشون می گن یا تهیه کننده ی محترم یادشون می آره ... یه نکته ی دیگه ،این فرزاد حسنی کجا رفت؟ گرچه اغلب افراد تحصیلکرده ازش بدشون می آد به نظر من بی شک قوی ترین مجری تلویزیونه که یه سری قالب ها رو شکست و کار جدیدی ارائه داد که البته در فرهنگ جدی و عبوس رسمی ما سخته پذیرشش . فکر می کنم که بخاطر رد شدنهای چندباره ش از خط قرمز ها تنبیهش کرده ن .... امیدوارم برگرده ..خیلی باهوشه .
من چند بار یواشکی در مورد یک موضوع حساس توی فرهنگ جامعه ی ما و مساله ای که جامعه ی زنان باهاش مواجهن توی این وبلاگ و اون وبلاگ ! صحبت کردم !! که هیچ فید بک کامنتی یی نگرفتم و بی خیال کل قضیه شدم ولی ظاهرا فصل این بحثها در وبلاگستان فرا رسیده ... خیلی خوبه ...گرچه من دیگه به قهر هم که شده حتی اشاره ای به موضوع نمی کنم .
مواظب باشید ....باز دارن مترو تاسیس می کنن ... هنگام ایاب و ذهاب از راههای هوایی ،زمینی ،زیرزمینی ،دریایی آماده نوشیدن ریق رحمت باشید ...متشکرم .
شعار هفته :we dont need no education ,we dont need no thought control

بخاطر پشیمانی؟

عزیزم سلام ! می بینم که خیلی قاطی کرده ای .... می بینم که داستان عشق ناکامت را در وبلاگ می گذاری تا همه ی عزیزان آن را بخوانند تا بدانند چقدر از کرده ات پشیمانی ... که چقدر لذت نمی بری از زندگی ات ... که چقدر فکر می کنی من هنوز تو را دوست دارم .... پسرم ! تو همیشه بچه بوده ای با دغدغه های بچگانه ات ،با اسباب بازیهایی که دوست داشتی چندی باهاشان بازی کنی و بعد به کناری بگذاری ... سیاست ، ورزش ، من ، عشق ، وبلاگ !! ... صداقت ،صراحت .... می بینی که خوب می شناسمت ... می بینی ؟ ... دیده امت هزار بار که شوق خیانت را در دلت کور کرده ای مبادا دلی را که خودت آباد کرده ای بشکنی ... دیده امت که ساده لوحانه فکر می کنی این دل بعد از دو سه ماه اول زندگی مشترکمان آباد مانده است ... که فکر می کنی وقتی بسیاری از شبها که ماه کامل بود و من تشنه ی راه رفتن با تو در خیابانهای شهر مثل آن روزها و تو جلوی تلویزیون ،جلوی بهتر بگویم اخبار تلویزیون یا جلوی نود یا جلوی فوتبال آث میلان با زهرمار چرت می زنی (به ضم چ ) این دل آباد می ماند .... البته دل ویرانه برای ما زن ها دلیلی برای پروردن خیال خیانت نیست چون ما بدبختیم ..... برو .... برای من همان خاطرات نصفه نیمه ی دوران دوستی مان کافی ست که فکر کنم روزگاری با عشق زندگی کرده ام و به عشقم رسیده ام .... من هم می روم ...
فقط ....
خیلی نامردی .
صبا شوشتری