روزهای خالی خاکستری /شامهای با خزان همبستری
کشتن امید دردریای خون/دوره ی تازیدن نفس زبون
روزگار بی خروش و بی تپش/بردگی روح و تن با صد روش
روزگار شعرهای آبکی /عشقهای ت...می پنهانکی
روزگار خنده،بی شادی دل /قلب راز ساده ی وادی دل
روزگار دور از انسانیت / غرق در سردابه ی نفسانیت
روزگار غرغر و دلواپسی/بابت قبض موبایل و بی کسی
روزگار دبش سکس و فلسفه/دوره ی کف کردنای هر دفه !
عصر دود و الکل و اکس و حشیش /بین انسانها پز و مکر و قمیش (بضم پ)
دوره ی سوراخهای مختلف /از اوزون تا آدمای منحرف
دوره ی تاریخی بیم و امید /روزگار ابتکارات جدید
عصر ماکسیما،۲۰۶ و رنو /سطح تهران شد حیاط شهرنو
سالهای خفت علم و هنر/سهم ما از این میانه دست خر
سالهای اتفاقات عجیب /در میان مردمان نانجیب
روزگار ماتم و چسناله ها /از عذاب دیدن رجاله ها
روزگار طعم تلخ کرگدن/رفتن هرروزه ی جان از بدن
روزگار مردم آزاری یار /انتظار و انتظار و انتظار
روزگار راه راه رنگ درد/درد زندان و غم سلول سرد
روزگار کامجویی از چمن /قصه ی پرضجه ی شلاق و تن
روزگار فقر ماهی های خوب/آرزوی دیدن رود دانوب
روزگاری که هر خری می شینه شعر می گه و وقتی شعر می گه فکر می کنه لطیف ترین آدم دنیاست و باید ارزشهای والای زندگی رو پاس بداره و از بحران عشق و بحران ایمان و فسادو فحشا و اعتیاد بگه و انتقاد کنه .شاعری که باید متعهد باشه ودردهای اجتماع رو بشناسه و فریاد کنه آنگونه که من فریاد کردم ...اما:
نفرت می کنم از تو
از فریبهایت
از پستی و دنائتت
از تو و روزگارانی که تو را
در آغوش گرفته .
از آن قالب حقیرت
هیات ات که به شاعران
پدرسگ شبه آوانگارد
می مانی .
ای الاغ !
با تو سخن می گویم .
خیلی خری .